مير نحل از دست و جان خويش بود * زآن كه علمش نوش و تيغش نيش بود
گفت : اگر در رويم آيد صد سپاه * كس نبيند پشت من در حربگاه . . .
« لا فتى إلّاعلى » ش از مصطفى است * وز خداوند جهانش « هل أتى » است
از دو دستش « لا فتى » آمد پديد * وز سه قرصش « هل أتى » آمد پديد
آن سه قرص او چو بيرون شد به راه * سرنگون آمد دو قرص مِهر و ماه
چون نبى موسى ، على هارون بُود * گر برادرشان نگويى ، چون بود ؟ . . .
او چو قلب آل ياسين آمده است * قلب قرآن ، « يا » و « سين » ، زين آمدهاست
قلب قرآن ، قلب پُر قرآن اوست * « والِ مَن والاه » ، اندر شأن اوست . « 1 »
و - نظامى گنجوى ( م 614 ق )
702 . نظامى گنجوى مىسرايد :
ز بعد معرفتِ كردگار لم يزلى * نبى شناسم و آن گه على و آل على
خداست آن كه تعقّل نمودن كُنهش * بُرون نهاده قدم از حدود محتملى
نبى است آن كه بُود در مدارس تحقيق * برى كتاب كمالش ز نكتهء جدلى
على است آن كه گدازد ز برق لمعهء تيغ * حسود را ، كه كند نقد بوتراب على . « 2 »
ز - جلال الدين مولوى ( م 672 ق )
703 . مولانا ، از عرفا و شعراى نامدار قرن هفتم ، مىسرايد :
از علىآموز اخلاص عمل * شير حق را دان منزّه از دَغَل
در غزا بر پهلوانى دست يافت * زود شمشيرى برآورد و شتافت
او خَدو انداخت بر روى على * افتخار هر نبى و هر ولى
هامش
( 1 ) . مصيبت نامه ( تصحيح : نورانى وصال ، تهران : زوّار ، 1356 ش ) : ص 34 - 36 .
( 2 ) . ديوان قصايد و غزليات ، نظامى گنجوى : ص 349 ، به كوشش سعيد نفيسى .