تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
حسد آمد همگان را ز چنان كار از او * بِرَميدند و رميده شود از شير ، حمير او سزايد كه وصى بود نبى را در خلق * كه برادرْش بُد و بِنْ عم و داماد و وزير . « 1 »

د - سنايى غزنوى ( م 545 ق )

700 . شاعر سالك ، سنايى غزنويى ، مىسرايد :
كار عاقل نيست در دل ، مِهر دلبر داشتن * جان نگين مُهر مِهر شاخِ بىبرداشتن از پىِ سنگين دلِ نامهربانى روز و شب * بر رُخ چون زر ، نثار گنج گوهر داشتن چون نگردى گِرد معشوقى كه روز وصل او * بر تو زيبد شمع مجلس ، مِهر انور داشتن ؟ هر كه چون كَركَس به مردارى فرو آورد سر * كى تواند همچو طوطى طَبعِ شكّر داشتن ؟ رايت همّت ز ساق عرش بر بايد فراشت * تا توان افلاك زير سايهء پَر داشتن تا دل عيسىّ مريم باشد اندر بند تو * كى روا باشد دل اندر سُمّ هر خر داشتن ؟ !
يوسف مصرى نشسته با تو اندر انجمن * زشت باشد چشم را در نقش آزر داشتن احمد مُرسَل نشسته كى روا دارد خِرَد * دل اسير سيرت بوجهل كافر داشتن ؟ بحر پُر كشتى است ، ليكن جمله در گرداب خوف * بىسفينه‌ى نوح نتوان چشمِ معبر داشتن
هامش
( 1 ) . ديوان ناصر خسرو ( تصحيح : سيد نصر اللَّه تقوى ، تهران : اميركبير ، 1348 ش ) : ص 194 .