تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
جهان آفرين تا جهان آفريد * دليرى چو حيدر نيامد پديد حكيم ، اين جهان را چو دريا نهاد * برانگيخته موج او تندباد چو هفتاد كشتى بر او ساخته * همه بادبان‌ها برافراخته يكى پهنْ كشتى به‌سانِ عروس * بياراسته همچو چشمِ خروس محمّد بر او اندرون با على * همان اهل بيت نبى و وصى خردمند كز دور ، دريا بديد * كرانه نه پيدا و بُن ناپديد بدانست كو موج خواهد زدن * كس از موج ، بيرون نخواهد شدن به دل گفت اگر با نبى و وصى * شوم غرقه ، دارم دو يار وَفى همانا كه باشد مرا دستگير * خداوندِ تاج و لوا و سرير
خداوند جوى و مى و انگبين * همان چشمهء شير و ماء مَعين اگر چشمه دارى به ديگر سراى * به نزد وصى و نبى گير جاى گرت زين بد آيد ، گناه من است * چنين است و اين ، دين و راه من است دلت گر به راه خطا مايل است * تو را دشمن اندر جهان ، خود دل است كه آن كس كه در دلْش مِهر على است * از او خوارتر در جهان ، مرد كيست ؟ نباشد بجز اهرِمَن بد كُنش * كه يزدان بسوزد به آتش تنش نگر تا به بازى ندارى جهان * نه برگردى از نيكى همرهان همه نيكىات بايد آغاز كرد * چو با نيك‌نامان بُوى هم نبرد از اين در ، سخن ، چند رانم همى * همانش كرانه ندانم همى . « 1 »

ج - ناصر خسرو قباديانى ( م 481 ق )

699 . او از شاعران بزرگ قصيده‌سراست و مىگويد :
شرفِ مرد به هنگام ، پديد آيد از او * چون پديد آمد تشريف على ، روز غدير بر سر خلق ، مر او را چو وصى كرد نبى * اين ، به اندوه درافتاد از او ، آن به زَحير
هامش
( 1 ) . شاه‌نامهء فردوسى ( چاپ عكسى از روى نسخه كتاب‌خانه ملّى فلورانس ، تهران : بنياد دائرة المعارف اسلامى ، اوّل ) : ص 3 - 4 ( مقدّمه ) .