آنان نيز پس از آنچه در صفّين گذشت و كار به حكميّت انجاميد ، بر ضدّ محمّد بن ابى بكر نافرمانى و شورش كرده ، عرصه را بر او تنگ كردند . معاويه و عمرو عاص ، فرصت را غنيمت شمرده ، به حمايت شورشيان پرداختند . نزديك بود كه كارها در مصر از هم بپاشد و اين اقليم از قلمرو حاكميت دولت اسلامى بيرون رود . از اينرو ، امام على عليه السلام مالك اشتر را به جاى او تعيين كرد تا آتش شعلهور فتنهء آنجا را فرو نشاند ؛ ليكن اين ياور بىنظير و نمونه ، با روشى مزوّرانه و كثيف كه معاويه به كار بست ، در راه مصر ، به شهادت رسيد . امام عليه السلام محمّد را دوباره به آنجا بازگرداند .
معاويه ، عمرو عاص را همراه با گروهى براى كمك به ياغيان فرستاد . عمرو عاص ، چون در زمان خلافت عمر مصر را گشوده بود ، در آنجا نفوذ داشت .
برخوردهايى پيش آمد كه كنانه در آن به شهادت رسيد . او را محمّد در رأس دوهزار نفر براى رويارويى با عمرو عاص فرستاده بود . اين سبب شد كه ياران محمّد بن ابى بكر ، امير خود را تنها گذاشتند ، او هم به چنگ دشمن افتاد . از سوى ديگر ، يارىخواهى امام عليه السلام از مردم كوفه براى پشتيبانى محمّد ، بىفايده بود . كار به آنجا كشيد كه معاوية بن خديج ، محمّد بن ابى بكر را داخل پوست الاغ مُرده بگذارد و آتش بزند ، در حالى كه تشنه بود . در برخى نقلها آمده است كه او را زنده زنده سوزاند .
شهادت محمّد بن ابى بكر ، امام عليه السلام را بسيار اندوهگين ساخت و به سختترين وجه ، بر آنچه بر سر عزيز از دست رفتهاش آمد ، ناليد . وقتى علّت اين ناله و بىتابى شديد را پرسيدند ، فرمود : « خدا محمّد را رحمت كند ! جوان نورسى بود . به خدا سوگند ، دوست داشتم كه هاشم مرقال را بر مصر بگمارم ، بىآن كه از محمّد بن ابى بكر نكوهشى كنم . او كوشيد و به تكليف خود عمل كرد » . « 1 »
حضرت پيوسته در مناسبتهاى مختلف از محمّد ياد مىكرد و او را مىستود و مىفرمود : « برايم دوست داشتنى بود . تربيت شدهء من بود . « 2 » در مرگ او از خداوند اجر
هامش
( 1 ) . الغارات : ج 1 ص 301 .
( 2 ) . نهج البلاغة : خطبهء 68 .