آن دو براى خود داشتند و به آنها خوشگمان بودند و بر قلبشان خطور كرده بود .
على عليه السلام از وضعيت خود با معاويه بهتر آگاه بود و مىدانست كه اين وضعيت ، اصلاحپذير نيست . چگونه بر ذهن انسان آگاه به وضعيت معاويه و نيرنگها و شيطنتهاى او و كينهاى كه از على عليه السلام از حادثهء كشته شدن عثمان و پيش از آن در دل داشت ، خطور مىكند كه معاويه ، ابقاى على عليه السلام را بپذيرد و فريب بخورد و با او بيعت نمايد ؟ !
معاويه ، زيركتر از آن بود كه فريب بخورد و على عليه السلام نسبت به وضعيت معاويه ، آگاهتر از كسانى بود كه گمان مىكردند اگر امام عليه السلام از او دلجويى كند و او را ابقا نمايد ، بيعت خواهد كرد .
در نظر على عليه السلام ، اين بيمارى ، درمانى جز شمشير نداشت ؛ چرا كه پايان كار ، همان مىشد و او كار آخر را اوّل قرار داد .
2 . ابقاى معاويه ، حكومت مركزى را متزلزل مىكرد
ابقاى معاويه ، نه تنها پايههاى حكومت امام على عليه السلام را مستحكم نمىكرد ، بلكه موجب تزلزل حاكميت او از ابتدا مىشد . ابن ابى الحديد ، در اين باره تحليلى را از كتاب العادل ، تأليف دانشمندى به نام ابن سِنان ، نقل كرده كه متن آن چنين است :
مىدانيم يكى از اسبابى كه باعث شورش بر عثمان شد و مسلمانان را بدان جا كشاند كه او را محاصره كردند و به قتل رساندند ، حاكم كردن معاويه بر شام بود ، با وجود اين كه پيش از نصب وى نيز ظلم و سلطهجويى او بارز بود و مخالفت وى با احكام دينى در دايرهء حكومتش هويدا بود .
عثمان در اين زمينه ، مورد پرسش و خطاب قرار گرفت و عذر آورد كه عمر ، پيش از او ، وى را به حكومت گمارده است ؛ ولى مسلمانان ، عذر او را نپذيرفتند و جز به كنار نهادن وى قانع نگشتند و كار بدانجا كشيد كه كشيد .
على عليه السلام از مسلمانانى بود كه از اين حكم عثمان ، بسيار ناخشنود و از همه به فساد