تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
شده است و تو باقىماندهء مردمان [ بزرگ و صحابى ] هستى و من ، خيرخواه توام . من از باب مشورت به تو مىگويم كارگزاران عثمان را در اين سال [ كه سال نخست حكومت توست ] بر كنار مكن . براى آنان بنويس كه برسرِ كارشان باقىاند و هر گاه با تو بيعت كردند و كار تو استقرار يافت ، هر كه را دوست داشتى ، كنار بگذار و هر كه را دوست داشتى منصوب كن . من به وى گفتم : به خدا سوگند ، در دينم سازش و در حكومت خود ، ظاهرسازى نمىكنم . گفت : اگر امتناع مىورزى ، پس هر كه را مىخواهى ، كنار گذار ؛ ولى معاويه را نگه‌دار . او گستاخ و جسور است و شاميان از او حرف‌شنوى دارند و تو براى نگه‌داشتنش دليلى دارى ؛ زيرا عمر ، او را بر تمامى سرزمين شام گمارد . به وى گفتم : نه ، به خدا سوگند ! معاويه را حتى دو روز هم به كار نمىگيرم . او پس از مشورت و مطرح كردن مطالبش ، از نزد من بيرون رفت . سپس برگشت و گفت : من به تو مشورت‌هايى رساندم و تو [ از قبول آنها ] امتناع ورزيدى . در اين موضوع نگريستم و چنين يافتم كه تو بر صوابى . سزاوار نيست در كارهايت نيرنگ و فريب را به كار گيرى » . [ ابن عبّاس مىگويد : ] به او ( على عليه السلام ) گفتم : در آنچه نخست به تو مشورت داد ، خيرخواهى كرد ؛ امّا در مرتبهء دوم به تو خيانت نمود . « 1 »

ج - امام عليه السلام معاويه را به بيعت فرا مىخوانَد

381 . شرح نهج البلاغة : هنگامى كه با على عليه السلام بيعت شد ، براى معاويه چنين نوشت : « پس از حمد و سپاس خداوند ؛ به درستى كه مردم ، عثمان را بدون رايزنى با من به قتل رساندند و با گِرد آمدن و مشورت خودشان ، با من بيعت كردند . هرگاه نامه‌ام به تو رسيد ، براى من از مردم ، بيعت بگير و نمايندگانى از بزرگان شام را از سوى خودت
هامش
( 1 ) . مروج الذهب : ج 2 ص 364 .
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 396 | محمد الريشهري / مهدى غلامعلى