تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
وجود ندارد . ما حتى در مورد ممكنات نيز مواردى را داريم كه در آن ، صفت و موصوف عين يك ديگرند و نمونهء بارز آن ، علم حضورى انسان به خودش است . نفس انسان علم حضورى به خودش دارد و اين علم عين ذاتش بوده و از آن انفكاك‌ناپذير است . در اين جا نفس ، عين علم به خودش است و در عين حال ، عالم به خودش نيز مىباشد .

نقد و بررسى ديدگاه كراميه

وأمّا القولُ الثالثُ ، و هو منسوبٌ إلى الكرّاميّةِ ، فلازمُ ما فيه من كونِ الصفاتِ زائدً حادثةً ، كون الذاتِ المتعاليةِ ذاتَ مادّةٍ قابلةٍ للصفاتِ التى تحدُثُ فيها ، و لازمُهُ تركُّبُ الذاتِ ، و هو محالٌ ، و كونُ الذاتِ خاليةً فى نفسِها عن الكمالِ ، و هو محالٌ . ترجمه دربارهء قول سوم ، كه منسوب به طائفهء كراميه است و صفات را حادث و زائد بر ذات مىدانند ، بايد گفت : اين نظر مستلزم حادث بودن ذات متعالى الهى است و اين كه آن وجود متعالى داراى ماده‌اى است كه پذيراى صفات پديد آمده در اوست . و لازمهء چنين چيزى آن است كه اوّلًا : ذات واجب الوجود مركب باشد و ثانياً : واجب در مرحلهء ذات ، تهى از كمال باشد . و اين دو لازم هر دو محال‌اند . شرح و تفسير نظريهء سوم در باب نحوهء اتصاف واجب تعالى به صفاتى مانند علم و قدرت ، منسوب به كراميه « 1 » است . ايشان معتقد بودند خداوند محلّ حوادث واقع مىشود و
هامش
( 1 ) . كراميه از فرق اهل سنت و جماعت بودند و از ابوعبداللّه محمد بن كرام بن عرّاف بن خزامة بن برار ( متوفى 255 ه . ق ) پيروى مىكردند . محمد بن كرام از مجسمه بود و مىگفت : خداوند داراى جسم و اعضاست و مىنشيند و حركت مىكند . ابن كرام بعضى از آيات قرآن را كه در توصيف خداوند است به معناى ظاهرى آن گرفت و در صفت خدا غلو مىكرد . ابن كرام ظاهراً هم صوفى بود و هم متكلم . وى در نوشته هايش در اصطلاحات فنى تصوف و كلام تجديد نظر كرد . او جزء ظاهر گرايان محسوب مىشود و كاملًا در برابر معتزله قرار داشت ( ر . ك : جواد مشكور ، فرهنگ فرق اسلامى )
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 96 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى