در فرض دوم لازم مىآيد آفرينندهء اين صفات ، در حالى كه فاقد آنهاست ، تقدم علّى بر آنها داشته باشد و اين نشدنى است .
علاوه بر اين كه به مقتضاى اين فرض ، واجب الوجود در مرتبهء ذات ، تهى از صفات كمال است ، حال آن كه - همان گونه كه پيش از اين گذشت - او وجود محض است و از هيچ وجود و كمال وجودى خالى نيست . بنابراين ، چنين چيزى خلاف فرض است .
شرح و تفسير
چنان كه پيش از اين اشاره شد ، اشاعره برآنند كه خداوند هفت صفت دارد كه اينها زايد بر ذات و ملازم با ذات واجباند ؛ اين هفت صفت عبارتند از : علم ، قدرت ، حيات ، سمع ، بصر ، اراده و كلام .
ابتدا اين سخن را با قطع نظر از مستند آن و دليلى كه براى اثباتش اقامه شده است ، نقد مىكنيم و آن گاه ضعف دليل و مستند آن را تبيين مىكنيم .
الف - نقد مدعا
در قسمت نخست مىگوييم : صفات نامبرده از دو حال بيرون نيست : يا ممكن است و معلول و يا واجب است و غير معلول .
اگر شما اين صفات را معلول ندانيد و آن را واجب الوجود بالذات به شمار آوريد ، لازمهاش كثرت واجب الوجود است و اين كه در هستى به جاى يك واجب ، هشت واجب ، وجود داشته باشد ، در حالى كه گفتيم واجب الوجود ، وجودى صرف ، مطلق و نامحدود است و هرگز جايى براى ثانى باقى نمىگذارد و وحدت قاهرهء خداوند همه چيز را تحت پوشش خود قرار مىدهد ؛ به گونهاى در عالم هستى جز او و شئون و ظهورات او چيزى نمىتواند موجود باشد .
امّا اگر اين صفات را معلول و ممكن بدانيد ، مىپرسيم علت اين صفات چيست ؟ و