چه موجودى آنها را ايجاد كرده و تحقق بخشيده است ؟ پاسخ از دو حال بيرون نيست : يا مىگوييد اين صفات را موجود ديگرى غير واجب تعالى ايجاد كرده است و يا آن كه علت آنها را همان واجب تعالى ( همان ذاتى كه شما او را متصف به اين صفات مىدانيد ) به شمار مىآوريد . امّا هر دو شق پاسخ باطل است و نمىتوان آن را پذيرفت .
امّا شق اوّل باطل است ، زيرا اوّلًا لازمهاش آن است كه واجب الوجود ديگرى غير از خداى متعال وجود داشته باشد و آن گاه اين صفات را ايجاد كرده باشد ، زيرا معلول در هر حال به واجب الوجود منتهى مىشود و اين مستلزم كثرت و تعدد واجبالوجود است و ادلهء وحدانيت واجب ، كه در بالا به يكى از آنها اشاره شد ، آن را ابطال مىكند . ثانياً : لازمهء اين فرض آن است كه خداى متعال براى اتصاف به صفات كمالى نيازمند موجود ديگرى باشد كه آن صفات را ايجاد كند و آن گاه خداى متعال به آنها متصف شود . يعنى بايد بپذيريم خداوند فى المثل از ناحيهء خود علم ندارد و خود به خود عالم نيست و تنها در صورتى به اين صفت متصف مىشود كه واجب الوجود ديگرى بيايد و اين صفت را در خداوند به وجود آورد . به ديگر سخن : خداى متعال طبق اين فرض در اتصاف به صفات كمالى نيازمند غير خود مىباشد ، در حالى كه واجب غنى مطلق است و هيچ نحوه نيازى به غير خود ندارد .
امّا صورت دوم آن كه بگوييد خداى متعال خودش علم و قدرت و ديگر صفات را آفريده و آن گاه به آنها متصف شده است ، نيز دو اشكال دارد .
اوّلًا : معناى اين سخن آن است كه خداوند در ذات خود فاقد صفات كمالى است و در عين حال آن صفات را آفريده است . يعنى خدايى كه ذاتاً علم ندارد و فاقد علم است ، علم را آفريده و آن گاه به آن متصف شده است . در حالى كه علت هيچ گاه كمالى را كه فاقد آن است نمىتواند بيافريند . ثانياً : لازمهء اين فرض آن است كه واجب تعالى در مرتبهء ذات خود ، فاقد صفات كمالى باشد ؛ يعنى ذاتاً و بما هو هو قدرت ، علم و حيات نداشته باشد و اين امور از بيرون به او ضميمه شده باشد ؛ مانند جسم كه ذاتاً
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٤