اگر اراده صفت ذات باشد عين ذات خداوند خواهد بود ، نه زايد بر آن و نه جزء آن ، زيرا زايد بودن صفت ذاتى بر ذات بدان معنا است كه خداوند در مرتبهء ذات فاقد كمال مربوط به آن صفت مىباشد و از اين جهت نقص و كمبود دارد ، در حالى كه خداوند از هر گونه نقص و كمبودى منزه است . و اگر جزء ذات باشد ، علاوه بر آن كه نتيجهء مطلوب را به دست نمىدهد ، با بساطت ذات منافات دارد و نشانهء تركيب در ذات خداوند است و پيش از اين بطلان هرگونه تركيبى در مورد خداوند روشن شد . و وقتى اراده عين ذات شد ، اسناد خلقت و ايجاد به اراده همان اسنادش به ذات خواهد بود و بنابراين ، خدشهاى در سخن حكما وارد نخواهد شد .
امّا اگر گفته شود اراده صفت فعل است ، در اين صورت مىگوييم : صفت فعل از مقام فعل انتزاع مىشود و از اين رو بايد ابتدا فعلى تحقق يابد و آن گاه اين صفت با ملاحظهء نسبت و اضافه خاصى ميان آن فعل و ذات خداوند انتزاع شود . معناى اين سخن آن است كه فعل بر ارادهء خداوند تقدم دارد . حال اگر بخواهيم منشأ و مبدأ و علت اين فعل را همان اراده بدانيم ، لازمهاش آن است كه معلول ( فعل ) مقدم بر علت ( اراده ) باشد و اين محال است ، چرا كه تقدم همواره از آنِ علت است نه معلول .
اشكال ديگرى كه اين سخن دارد آن است كه اگر بگوييم : اراده صفت فعل بوده و همان است كه علت خلق و ايجاد مىباشد ، لازمهاش آن است كه اسناد عليت و مبدئيت به خداوند ، مجازى باشد و در حقيقت عليت از خداوند سلب مىشود و او آفرينندهء كائنات به شمار نخواهد رفت !
بررسى و نقد ديدگاه اشاعره
وأمّا القولُ الثانى ، و هو منسوبٌ إلى الاشاعرةِ ، ففيه : أنّ هذهِ الصفاتِ ، و هى - على ماعَدُّوها - الحياةُ والقدرةُ والعلمُ والسمعُ والبصرُ والارادةُ والكلامُ ، إمّا أن تكونَ معلولةً او غيرَ معلولةٍ لشىءٍ .