1 - حكما و فلاسفه الهى برآنند كه صفات حقيقى واجب تعالى همگى از جهت مصداق و وجود خارجى عين ذات خداوندند و نيز هر كدام از آنها مصداقاً عين يكديگرند ، اگر چه مفهوماً مباين و مغاير با يكديگرند .
2 - اشاعره - كه دستهاى از متكلمان اهل سنتاند - معتقدند كه صفات حقيقى واجب اوّلًا زايد بر ذاتند ، نه عين ذات و ثانياً لازمهء ذات واجب بوده و هرگز از آن ذات منفك نبوده و نيستند . از اين رو اين صفات نيز همراه با قديم بودن ذات الهى ، قديم مىباشند . به عقيدهء ايشان صفات حقيقى واجب هفت صفت است : حيات ، قدرت ، علم ، سمع ، بصر ، اراده و كلام . از اين رو آنان قائل به قدماى ثمانيه ( هفت صفت + / ذات واجب ) بودهاند .
3 - نظر سوم دربارهء صفات حقيقى از آنِ كراميه ( يكى از فرقههاى اهل سنت ) است . آنان - هم چون اشاعره - صفات حقيقى را زايد بر ذات واجب مىدانند ، امّا بر خلاف اشاعره ، معتقدند كه اين صفات حادثاند ، نه قديم .
4 - معتزله - كه گروه ديگرى از متكلمان اهل سنتاند - برآنند كه معناى اتصاف ذات واجب به اين صفات آن است كه فعل صادر از ذات واجب ، چونان فعل كسى است كه واجد آن صفات مىباشد ؛ مثلًا عالم بودن واجب تعالى بدين معناست كه فعل او چونان فعل كسى كه داراى علم و دانش است ، از اتقاق و استحكام كامل برخوردار بوده و داراى غايت عقلايى است . همچنين معناى قادر بودن واجب تعالى آن است كه فعل او مانند فعل كسى است كه داراى قدرت مىباشد . بنابراين ، ذات واجب تعالى جانشين صفات است و كار آنها را انجام مىدهد . يعنى آن چه در مخلوقات به صفات نسبت داده مىشود ، در مورد واجب تعالى به ذات انتساب دارد . در ما انسانها يك سرى صفات زايد بر ذات وجود دارد كه منشأ افعال ما مىگردد ؛ مانند علم ، قدرت و اراده . امّا در ذات واجب چنين امورى نيست ، فقط يك ذات بسيط است كه به تنهايى بدون آن كه چنين صفاتى داشته باشد ، منشأ صدور افعالى نظير افعال
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٨