3 - اين صفات ، زائد بر ذات و حادثاند .
4 - معناى اتصاف ذات واجب به اين صفات آن است كه افعالش هم چون افعال دارندهء آنهاست . در نتيجه معناى عالم بودن واجب آن است كه فعلش ، نظير فعل يك عالم ، استوار و مستحكم و از هر جهت دقيق است ، و همين طور در مورد ساير صفات .
بنابراين ، ذات ، جانشين صفات مىباشد .
در ميان اين آرا ، نظر اوّل كه منسوب به حكما است ، صحيح و بقيه باطل است ، زيرا - همان گونه كه دانستيم - ذات متعالى واجب ، مبدأ همهء كمالات وجودى است و مبدأ كمال هرگز تهى از كمال نيست . در نتيجه حقيقت همهء كمالاتِ پديدآمده از او ، در ذات او وجود دارد و اين همان عينيت صفات با ذات است .
و چون هر يك از صفات كمال ، عين ذات كسى است كه دارندهء همهء آنهاست ، هر يك از آن صفات نيز واجد ساير صفات و عين آن مىباشد . بنابراين ، صفات كمال ، اگر چه در مفهوم مختلفند ، يك مصداق بيشتر ندارند و آن ذات متعالى واجب است .
شرح و تفسير
چنان كه دانستيم صفات فعلى همگى زايد بر ذات واجب تعالى بوده و از مقام فعل انتزاع مىشوند و در واقع همان فعل واجباند . صفات ذاتىِ اضافى نيز يك سرى معانىِ اعتبارىاند كه زايد بر ذات مىباشند . امّا صفات ذاتىِ سلبى ، به صفات ثبوتى باز مىگردند ، زيرا مفاد آنها سلب نقص است و سلب نقص همان اثبات كمال است .
اكنون مىخواهيم ببينيم نحوهء اتصاف واجب تعالى به صفاتِ ذاتىِ ثبوتىِ حقيقى چگونه است . پس موضوع سخن اوّلًا صفات ذاتى است نه صفات فعلى . ثانياً صفات ثبوتى است نه صفات سلبى و ثالثاً صفات حقيقى است ، اعم از حقيقى محض و حقيقى داراى اضافه ، ولى شامل صفات غير حقيقى ( اضافى ) نمىشود .
در اين باره اقوال و آراى گوناگونى ابراز شده است :
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٧