برقرار مىباشد . چنان كه حكيم سبزوارى مىگويد : « فانّ العالمية نفس النسبة التى للعلم الى المعلوم و القادرية نفس النسبة التى بين القدرة و المقدور » . « 1 » همچنين مؤلف در تعليقهء بر اسفار مىگويد : « امّا اضافية و هى ما كانت محض النسبة ، كالعالمية و القادرية » . « 2 »
مقصود از اضافه همان معناى لغوى آن ، يعنى نسبت است ، نه اضافهاى كه از مقولات عرضى به شمار مىرود ، از اين جا دانسته مىشود كه صفات اضافى امورى اعتبارى است ، زيرا اضافه در جايى است كه دو طرف مستقل وجود داشته باشد و آنگاه ميان آن دو طرف ، نسبتى برقرار شود ، در حالى كه غير واجب تعالى - هر چه هست - عين ربط به اوست و هيچ استقلالى ندارد . اين عقل است كه به اين وجودهاى فى غيره نظر استقلالى كرده و براى آن وجود فى نفسه « اعتبار » مىكند و آنگاه نسبتى ميان آنها و واجب تعالى برقرار مىسازد ؛ و گرنه چنين نسبتى واقعيت ندارد . از اينرو گفته مىشود صفات اضافى زايد بر ذات است و ذات خداوند مصداق آنها نيست .
امّا صفات حقيقى ، خواه از صفات ذات باشد و خواه از صفات فعل ، امورى واقعى است ، زيرا صفت فعل ، عين فعل است و فعل بارى تعالى موجودى حقيقى است و صفات ذات نيز عين ذات واجب تعالى است .
صفات حقيقى نيز به نوبهء خود بر دو دستهاند : 1 - حقيقى محض ، مانند حىّ .
2 - حقيقىِ داراى اضافه ، مانند خالق و رازق .
صفت حقيقى داراى اضافه ، آن است كه در مفهوم آن ، اضافهء به غير اخذ شده است ؛ لذا تصورش متوقف بر تصور غير مىباشد ، امّا اگر از صفات ذاتى باشد - مانند عالم - در مقام تحقق وابسته به غير نخواهد بود . از اين جا تفاوت ميان صفات حقيقى داراى
هامش
( 1 ) . شرح منظومه ، ص 152
( 2 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 119