زيرا معانى آنها ملازم با جسمانيت است و تنها در امورى كه به نحوى به ماده تعلق دارند ، مصداق مىيابند . پرواضح است كه خداى تعالى از هر نحوه جسمانيت و مادهاى منزه است . عفيف كسى است كه از قوهء شهوت برخوردار است و در عين حال مقاومت مىكند و خود را در برابر لذتهاى جنسى حرام باز مىدارد . همچنين شجاع كسى است كه در برابر خطر و در مهلكه و هنگام مواجهه با دشمنانى كه قادر بر نابودى اويند ، بيمى به دل راه نمىدهد . اينها البته كمال است ، امّا كمال براى موجود ناقص .
كمال براى موجودى كه قوهء شهوت و ميل جنسى دارد و كمال براى موجودى است كه مغلوب شدنى است و عوامل بيرونى مىتوانند به او آسيب برسانند و اينها همه دلالت بر ضعف مرتبهء وجودى و نقصان كسى مىكند كه بدين كمالات متصف است .
د - از اين جا دانسته مىشود كه « اسماى حسنا » و نامهاى نيكوتر ، اوصافى است كه اوّلًا بر معناى كمالى دلالت دارد . ثانياً آن كمال توأم با نقصان و كمبود نيست . اگر هم نقصان داشته باشد مىتوان آن معناى كمال راازمعناى نقصى و عدمى آن تفكيك كرد . « 1 »
ه - در جمله
« وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى »
خبرْ مقدم شده و الف و لام عموم بر سر « اسماء » آمده است ؛ از اين رو افادهء عموميت و حصر مىكند . يعنى بيان مىكند كه اوّلًا همهء اسماى نيكوتر از آنِ خداست ، ثانياً اين اسما تنها از آنِ خداست و به هيچ موجود ديگرى تعلق ندارد . كه البته مقصود آن است كه اين كمالات و نامها بالاصاله و بالاستقلال تنها از آنِ خداوند است و اگر در موجود ديگرى نيز يافت شود ، جلوه و ظهورى است از كمال ذاتى خداوند .
هامش
( 1 ) . بايد توجه داشت كه اسمها و اوصاف پديدههاى زبان ما انسان است و ما آنها را وضع كردهايم و در اين وضع به معانيى نظر داشتهايم كه در خود ما وجود دارد و روشن است كه اين معانى هيچ گاه از شائبه نقص و كمبود و عدم خالى نيست ، امّا برخى از واژهها به گونهاى است كه هرگز نمىتوان آنها را از جهات نقص خالى كرد ، مانند جسم ، رنگ و مقدار . در برخى ديگر از واژهها مىتوان اين تفكيك را انجام داد ، مانند علم ، حيات و قدرت . در معانى اين الفاظ مىتوان به گونهاى تصرف كرد كه تنها بر كمال دلالت كند و هيچ شائبهاى از نقصان در آن نباشد ، مانند آن كه علم را به معناى مطلق آگاهى در نظر بگيريم ، بدون اين كه ويژگىهاى مصاديق امكانى آن را در آن قيد كنيم