نقص و كمبود در آن نباشد ، قابل اطلاق بر خداوند است و خداوند به آن اسم خوانده مىشود و بدان متصف مىگردد . اين حقيقتى است كه آيات كريمهء قرآن مجيد به روشنى بر آن دلالت دارد ؛ خداى متعال مىفرمايد :
« وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ »
« 1 » ؛ نامهاى نيكوتر همه از آنِ خداست و او را بدانها بخوانيد و كسانى را كه در نامهاى وى كج روى مىكنند واگذاريد .
به زودى سزاى اعمال خويش را خواهند ديد .
براى روشن شدن معناى اين آيهء شريفه ، توجه به نكتههاى زير لازم است :
الف - اسم در لغت چيزى را گويند كه به وسيلهء آن انسان به سوى چيزى راه پيدا مىكند ، خواه دلالت بر معناى وصفى نيز داشته باشد ، يا نداشته باشد . امّا در اين آيهء شريفه مقصود از اسم خصوص نام هايى است كه دلالت بر معناى وصفى نيز دارند ، زيرا اسم در اين آيه متصف به « حسنا » شده است . « حسنا » مؤنث احسن ، به معناى نيكوتر ، بهتر و زيباتر است . طبعاً اتصاف يك نام به نامِ نيك و يا نام بد ، به اعتبار معنايى است كه بر آن دلالت دارد .
ب - از ميان اوصافى كه وجود دارد ، اوصاف نيكوتر از آنِ خداوند است . از اين جا دانسته مىشود نامها بر دو دستهاند : نامهاى نيك و نامهاى زشت . نام نيك ، آن است كه كهدلالتبركمال مىكند و نام زشت آن است كه دلالت بر نقص وكمبود وعيب مىكند .
ج - از آيهء شريفه استفاده مىشود كه از ميان نامهاى حسن و نيك ، دستهء خاصى از نام هاست كه بر خداوند اطلاق مىشود و مىتوان خداوند را به آن نامها خواند و آن نام هايى است كه نيكوترين نامها و احسن الاسماء هستند .
سرّ مطلب آن است كه برخى نامها اگر چه بر كمال دلالت مىكنند ، امّا همراه با نوعى نقص و كمبوداند كه ساحت اقدس الهى از آن منزه است ؛ مثلًا شجاع و عفيف هر دو از نامهاى نيكاند ، امّا هرگز خداوند را نمىتوان به اين نامها متصف ساخت ،
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 180