اين دسته از صفات گرچه بر خداوند حمل مىشوند و خداوند بدانها متصف مىگردد ، امّا محمول و صفت ، امرى سلبى است و معنايى عدمى دارد ؛ مثل آن كه مىگوييم خداوند غير جاهل است ، يا غير عاجز است يا غير جسم است و امثال آن .
« غير جاهل » و « غير جسم » و « غير عاجر » مفاهيمى سلبى و عدمىاند كه وصف خداوند واقع مىشوند ، لذا به آنها اوصاف سلبى گفته مىشود .
بايد توجه داشت كه صفات سلبى در واقع سلب كمال است ، كه به ايجاب كمال باز مىگردد ؛ مثلًا وقتى مىگوييم خداوند غير جاهل است ، جاهل همان « فاقد علم » است و « غير فاقد علم » بازگشتش به « عالم » است . بنابراين سلب جهل از خداوند به ايجاب علم براى خداوند باز مىگردد . به همين ترتيب سلب عجز به ايجاب قدرت و سلب جسميت به ايجاب تجرد باز مىگردد . در يك كلمه همهء صفات سلبى بازگشتشان به سلب نقص است و سلب نقص همان اثبات كمال براى بارى تعالى است . از اين رو حكماى الهى گفتهاند : « همهء صفات سلبى در حقيقت به صفات ثبوتى باز مىگردند » .
كلامى از استاد مصباح در بيان صفات سلبى و ثبوتى
مفاهيم را بهطور كلى مىتوان به ثبوتى و سلبى تقسيم كرد . مفاهيم ثبوتى گاهى از موجودات محدود يا حيثيت محدوديت و نقص آنها حكايت مىكنند ؛ به گونهاى كه اگر از جهت محدوديت و نقص آنها صرف نظر شود ، به مفاهيم ديگرى تبديل مىشوند ، مانند همهء مفاهيم ماهوى و يك دسته از مفاهيم غير ماهوى كه نشانِ ضعف مرتبهء وجود و نقص و محدويت آن است ؛ نظير مفاهيم قوه و استعداد . بديهى است چنين مفاهيمى را نمىتوان براى خداى متعال اثبات كرد ولى سلب آنها را مىتوان به عنوان صفات سلبيه قلمداد كرد ، مانند سلب شريك ، تركيب ، جسميت ، زمان و مكان .
يك دستهء ديگر از مفاهيم ثبوتى ، از كمالات وجود حكايت مىكنند و متضمن هيچ جهت نقص و محدوديتى نيستند ، گو اين كه ممكن است بر مصاديق محدودى هم