تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠

كلام علامهء طباطبائى در

اصول فلسفه مؤلف بزرگوار قدس سره در اصول فلسفه ، كلامى جامع و در عين حال مختصر و موجز دارد كه در برگيرندهء مطالب پيشين و نكات تازه است . ايشان مىگويد : شك نيست كه در جهان ماده ، شر و فساد و بدبختىها و ناكامىهاى بسيارى موجود است كه هيچ گونه ترديدى در واقعيت آنها نمىتوان داشت و از سوى ديگر جهان و اجزاى جهان در واقعيت و هستى خود مستند به خداى جهان است ؛ خدايى كه همهء براهين ، وجودش را وجودى آراسته با هر كمال و پاك از آلايش هر ناروايى معرفى مىكند . و روشن است كه اين دو مطلب ( واقعيت شر و فساد و تنزه واجب ) در بادى نظر با هم وفق نمىدهند : يا خدايى بايد در كار نباشد يا اگر باشد هستىهاى پر از شر و فساد به وى مستند نبايد باشد . اين مطلب را در صورت اشكال با يكى از دو تقرير مىتوان در آورد : اشكال : اگر آفرينش ، خداى آفريدگارى داشت اين همه شر و فساد را نمىآفريد . پاسخ : شر و فساد و نظاير آنها روى هم رفته بدىها و ناروايى هايى هستند كه در جهان ماده پيدا مىشوند و مفهوم « بد » و « ناروا » مفهومى است كه با مقايسه به « خوب » و « روا » محقق مىگردد . اگر تندرستى كه خواستهء نفس و ملائم با طبع ماست نبود ، هرگز بيمارى را بد نمىشمرديم و اگر آسايش و امن و هر يك از لذايذ حواس و حظوظ نفس نبود ، هيچ گاه از دست دادن آنها براى ما تلخ نبود و « بدبختى » خوانده نمىشد ، چنان كه هرگز زوجيت را براى عدد « 4 » و فرديت را براى عدد « 3 » خوب يا بد ، خوش بختى يا بدبختى نمىشماريم ، زيرا قياس در كار نيست . و از اين جا پيداست كه شرّ امرى است قياسى و مفهومى است عدمى در مقابل يك امر وجودى ممكن الحصول ؛ يعنى در مورد شر موضوعى بايد باشد داراى صفتى وجودى كه مطلوب موضوع مفروض بوده باشد تا نداشتن اين صفت مطلوبه براى آن « شر » شمرده شود ؛ چنان كه داشتن چشم براى انسان كه طبعاً چشم مىخواهد و
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 70 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى