تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
داشته باشد ؛ مانند جوهرهاى مادى كه امكان زوال صورت نوعيهء آنها وجود دارد و از آن جا كه صورت نوعيه تمام فعليت يك نوع را تشكيل مىدهد ، زوال آن در حكم زوال آن نوع مادى است . از اين رو مىتوان گفت : در جواهر مادى قابليت عدم ذاتشان وجود دارد . و نيز ذاتى كه به واسطهء رسيدن شرّ به آن ، يكى از كمالات خود را از دست مىدهد ، بايد قابليت از دست دادن آن كمال را داشته باشد ؛ يعنى بايد آن عدم ، عارض بر ذات آن باشد ، نه لازمهء ذاتش ؛ مانند عدم‌ها و نقص هايى كه لازمهء ماهيات امكانى است . چنين اعدامى را نمىتوان شرّ به شمار آورد ، چون اين نوع اعدام ، از مرتبه و حدّ وجود انتزاع مىشود و يك موجود هرگز نمىتواند از مرتبه و حدّ وجودى خويش تعدى كند و لذا قابليتِ كمال بيش از آن را ندارد تا فقدان آن كمال ، شرّ محسوب شود . به ديگر سخن : كمال مفروض ، كمال براى آن موجود نيست ، تا فقدانش شر براى آن موجود باشد . به تعبير سوم : شرّ عدم ملكهء خير است ، پس هرگاه موضوع ، قابليت يك خير را نداشته باشد ، فقدان آن خير ، شرّ نخواهد بود . با توجه به مطلب ياد شده ، روشن مىشود كه هيچ نحوه شرى در عالم تجرد تام تحقق ندارد ، زيرا عدم به ذات آن راهى ندارد . و نيز اعدام منافى با كمالات آنها هرگز بر آنها عارض نمىگردد . بنابراين ، ميدان بروز و ظهور شرّ همان عالم ماده است ؛ يعنى عالمى كه در آن اضداد با هم كشمكش دارند و اسباب گوناگون يك ديگر را از تأثير باز مىدارند و حركات جوهرى و عرضى كه ملازم با تبدل يك ذات به ذات ديگر و يك كمال به كمال ديگر است در آن روى مىدهد .

شرور عالم ماده از خيرات آن انفكاك‌ناپذير است

تا اين جا روشن شد كه شرور اختصاص به عالم ماده دارد و در عوالم مجردات اثرى و نشانى از شرّ نيست . حال مىگوييم : شرور از عالم ماده انفكاك‌ناپذير است و