تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
هرگز از آن جدا نمىشود ، زيرا جهان ماده ، جهان حركت ، تكاپو ، تغيير و تبديل بوده و در قلمرو حركت ، قهراً تضاد ، برخورد ، كشمكش و تزاحم روى مىدهد و اين امور لازم ضرورى عالمى است كه عين حركت مىباشد . از طرفى لازمهء برخورد ، آسيب رسانى است ؛ بدين جهت امكان ندارد جهان ماده ، خير محض باشد . در عين حال اين شرور در برابر خيرات فراوانى كه در آن است ، بس اندك است و ناچيز و بلكه خود منشأ خيرات و بركات فراوانى است . حاصل آن كه : عالم ماده يا بايد موجود شود ، امّا آميخته با شرور و بدىها و يا آن كه بايد به كلى معدوم باشد . اين كه عالم ماده باشد ، ولى در آن شرّ نباشد ، فرضى ناممكن و ناشدنى است .

ايجاد عالم ماده مقتضاى حكمت الهى است

حال مىپرسيم : مقتضاى حكمت چيست ؟ آيا آن است كه به كلى عالم ماده نيست و نابود باشد ، يا آن كه به همين صورتى كه هست ، آفريده شود ؟ پرواضح است كه حكمت الهى مقتضى آفرينش جهان ماده است ، چرا كه خيرات آن افزون از شرورش است و اگر چنين عالمى آفريده نشود خير كثير فداى شرّ قليل شده است . در اين جا بايد توجه داشت كه استناد خير كثير اين عالم به خداوند ، استناد بالذات است و استناد شر اندك آن به خداوند ، استناد بالعرض مىباشد . زيرا خيرات ، حقيقتاً موجودند و موجود حقيقى به شمار مىروند ؛ از اين رو ، جعل و ايجاد حقيقتاً و بالذات به آنها تعلق مىگيرد ، امّا شرور حقيقتاً امورى عدمى بوده و بالعرض وجود به آنها اسناد داده مىشود و از اين رو جعل و ايجاد بالعرض و المجاز به آنها تعلق مىگيرد ، نه بالذات . به همين دليل در متن آمده است : « و باالجملة لم يستند بالذات الى العلة الّا الخير المحض و الخير الكثير ، اما الشرّ القليل فقد استند اليها بعرض الخير الكثير الذى يلزمه » .