فراوان است ، استناد ذاتى به علت دارند و استناد شر اندك به علت در واقع به واسطهء خير فراوانى است كه مستلزم اين مقدار از شر مىباشد .
شرح و تفسير
در اين قسمت سخنى از ارسطو نقل شده است كه امور در به دو نظر بر حسب حصر عقلى به لحاظ اتصاف به خير و شر بر پنج قسماند :
1 - امورى كه خير محضاند و هيچ شائبهاى از شرّ و بدى در آنها نيست ؛ مانند عقول مجرد . در ساحت مجردات هيچ تزاحم و تمانع و تضادى راه ندارد و لذا هيچ شرّى در آن مرتبه از هستى ، نيست .
2 - امورى كه خير آنها بر شرشان غلبه دارد و خيرشان افزون بر شرشان است .
3 - امورى كه خير و شرشان مساوى و برابر است .
4 - امورى كه خيرشان اندك و شرشان فراوان است و شرّ آنها بر خيرشان غلبه دارد .
5 - امورى كه شر محضاند و هيچ خيرى در آنها وجود ندارد .
از ميان اقسام ياد شده ، با توجه به عنايت و حكمت بالغهء خداوند ، تنها قسم اوّل و دوم تحقق دارد ، امّا ساير اقسام وجود ندارند ، زيرا ايجاد قسم سوم ترجيح بدون مرجح است و ايجاد قسم چهارم و پنجم ترجيح مرجوح بر راجح مىباشد .
توضيح اين قسمت را در طى چند بند بيان مىكنيم :
عدم ناسازگارى ميان كلام افلاطون و سخن ارسطو
در اين جا سؤال اين است كه آيا سخنى كه از ارسطو در بيان اقسام پنج گانه امور نقل شده است ، با كلام افلاطون ناسازگار است و به معناى وجودى دانستن شرّ مىباشد يا نه ؟ برخى توهم كردهاند كه ارسطو شرور را امورى وجودى مىداند و از اين رو به جاى راه حلّ افلاطون ، راه ديگرى براى گشودن مشكل شرور پيشنهاد كرده