بستگى دارد به اينكه چه چيز را معيار و مقياس قرار داده باشيم .
[ و سپس ادامه مىدهد : ] اكنون بايد ديد آيا بدىها يك صفت حقيقى است يا يك صفت نسبى ؟ قبلًا گفتيم بدىها دو نوعند : بدىهايى كه خود امورى عدمىاند و بدىهايى كه امورى وجودىاند ، امّا از آن جهت بد هستند كه منشأ يك سلسله امور عدمى مىگردند . شرورى كه خود عدمى هستند مانند جهل و عجز و فقر ، صفاتى حقيقى ( غير نسبى ) ولى عدمى هستند . امّا شرورى كه وجودى هستند و از آن جهت بدند كه منشأ امور عدمى هستند ، مانند سيل و زلزله و گزنده و درنده و ميكروب بيمارى ، بدون شك بدى اينها نسبى است . از اينگونه امور آنچه بد است ، نسبت به شىء يا اشياء معينى بد است . زهرمار ، براى مار بد نيست براى انسان و ساير موجوداتى كه از آن آسيب مىبينند بد است . گرگ براى گوسفند بد است ولى براى خودش و براى گياه بد نيست ، همچنانكه گوسفند هم نسبت به گياهى كه آن را مىخورد و نابود مىكند بد است ، ولى نسبت به خودش يا انسان يا گرگ بد نيست .
مولوى مىگويد :
زهر مار ، آن مار را باشد حيات * ليك آن ، مر آدمى را شد ممات
پس بد مطلق ، نباشد در جهان * بد به نسبت باشد ، اين را هم بدان
و از طرف ديگر وجود حقيقى هر چيز كه به آن خلق و ايجاد تعلق مىگيرد و وجود واقعى است ، وجود آن چيز براى خود است نه وجود آن براى اشياء ديگر .
وجود هر چيز براى شىء يا اشياء ديگر وجود اعتبارى و غير حقيقى است و جعل و خلق و ايجاد به آن تعلق نمىگيرد .
به بيان ديگر : هر چيزى يك وجود فى نفسه دارد و يك وجود لغيره و به عبارت صحيحتر : وجود هر چيزى دو اعتبار دارد : اعتبار فى نفسه و لنفسه و اعتبار لغيره .
اشياء از آن نظر كه خودشان براى خودشان وجود دارند ، حقيقى هستند ، و از اين نظر بد نيستند . هر چيزى خودش براى خودش خوب است ، اگر بد است براى چيز ديگر