2 - در راه اوّل ، علتهاى ديگر ، غيرواجب تعالى ، نيز فاعل مفيض و هستى بخشاند ، همان گونه كه واجب تعالى فاعل مفيض است ، امّا در راه دوم ، فاعل مفيض و هستى بخش فقط واجب تعالى است و ديگر موجودات تنها معدّ و مجراى فيض مىباشند . بنابراين فقط بنابرديدگاه دوم است كه اثبات مىشود :
« هيچ مؤثرى در وجود جز اللّه نيست » .
3 - راه نخست تنها اثبات مىكند كه خداوند فاعل كل موجودات است ، خواه با واسطه و خواه بدون واسطه . به ديگر سخن : فقط اين مقدار را ثابت مىكند كه خداوند ، سرسلسله زنجيرهء علتها و معلول هاست و در رأس آن قرار دارد .
امّا راه دوم نه تنها اثبات مىكند كه خداوند فاعل كل موجودات است ، بلكه اين را نيز كه خداوند فاعل قريب و علت بدون واسطهء همهء موجودات است ، مبرهن مىسازد . در مقال مثال ، مانند خورشيدى است كه نور او از آينهاى به آينهء ديگر منعكس مىشود و پس از صدها واسطه به موجودى مىرسد و آن را روشن مىكند .
نورى كه اين موجود را روشن ساخته و ظلمت را از او زدوده است ، در واقع همان نورِ خورشيد است و اين واسطهها هيچ نورى از خود به آن ندادهاند و در جهان هستى جز نور او نور ديگرى نيست ؛
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
شبهه ثنويه
قالتِ الثنويّةُ : إنّ فى الوجودِ خيراً و شرّاً ، و هما متضادّانِ ، لا يستندانِ إلى مبدأ واحدٍ ؛ فهناكَ مبدئانِ : مبدأ الخيراتِ ، و مبدأ الشرورِ .
ترجمه
ثنوىها مىگويند : خير و شرّ ، هر دو ، در جهان هستى تحقق دارند . و چون با هم در