تأثير مىكند . هيچ مؤثرى در عالم هستى جز او نيست و غير او هر چه هست تنها از استقلال نسبى برخوردار است و اين استقلال هم در واقع از شئون استقلال واجب است ، نه آن كه استقلالى مستقل و براى خود باشد ، چرا كه معلول از خود هيچ حكمى ندارد ، پس « لامؤثر فى الوجود الّا اللّه » .
البته مقصود از اين جمله ، نفى تأثير به طور مطلق از غير خداى سبحان نيست ، لذا نمىتوان آن را با سخن اشاعره يكى دانست ، كه سخنى باطل و ناصواب است . بلكه مقصود نفى تأثير استقلالى از غير خداى سبحان است ؛ بدين معنا كه همهء علتهاى فاعلى ، جز خداى سبحان ، وجودهاى رابطى هستند كه هيچ استقلالى در ذات و تأثير و عليت خود ندارند و در واقع مجارى فيض و يا شرايط قابليت قوابل را تشكيل مىدهند . در مقام مثال ، فاعلهاى امكانى مانند كانال هايى هستند كه آبى كه از چشمه فوران مىكند ، با گذر از آنها به زمين زراعى مىرسد و زراعت را آبيارى مىكند .
كانالها از خود هيچ آبى ندارند و آب تنها از آنِ چشمه است ، امّا چون زمينِ زراعى از چشمه فاصله دارد آبِ چشمه بدون گذر از اين كانالها به زمين نمىرسد . وجود نيز تنها از آنِ هستى مطلق يعنى واجب تعالى است ، هيچ موجودى براى خود و در خود وجودى ندارد ، لذا هر چيزى كه ايجاد مىشود ، وجودش از اوست ؛ يعنى او علت فاعلى و هستى بخش است .
تفاوت نتايج دو راه ياد شده
ميان دو ديدگاهى كه براى بيان توحيد افعالى واجب تعالى بيان شد ، فرقهاى فراوانى وجود دارد كه به پارهاى از آنها اشاره مىشود :
1 - راه اوّل ، مبتنى است بر اعتقاد به استقلال علتهاى امكانى در وجود و اين كه آنها وجود فى نفسه دارند ، اگرچه اين وجود را از علت خويش دريافت كردهاند . امّا راه دوم مبتنى است بر اين كه همهء آن علل ، وجودهاى رابط و فى غيره مىباشند .