تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
ترجمه پاسخى كه از افلاطون در برابر اين شبهه نقل شده ، آن است كه : شرّ ، نيستى و عدم است و عدم ، نياز به علت آفريننده ندارد ، بلكه علت عدم ، همان نبود هستى است . صغراى اين استدلال با بررسى موارد جزئى شرّ ، تبيين شده است ؛ مثلًا يكى از شرور « كشتن » است . بايد تحليل كرد و ديد در اين مثال واقعاً چه چيزى شرّ است . آيا قدرت و توان قاتل بر كشتن ؟ خير ، چرا كه اين امر ، كمالى است براى قاتل . آيا تيزى و صلاحيت شمشير براى بريدن ؟ خير ، زيرا اين هم كمالى است براى شمشير . آيا شرّ ، همان انفعال و تأثر گردنِ مقتول در برابر ضربهء قاتل است ؟ باز هم پاسخ منفى است ؛ چون حالت پذيرش و انفعال ، كمالى است براى بدن . چيزى را نمىتوان به عنوان شر معرفى كرد ، مگر نابودى زندگى مقتول در اثر قتل و اين يك امر مدعى است و ساير موارد هم بر همين قياس است . شرح و تفسير حكما و فلاسفه از گذشته‌هاى دور براى ردّ ثنويت اين مسئله را مطرح كرده‌اند كه شرّ امرى عدمى است و از نوع نيستى و فقدان مىباشد ، لذا مبدأ وجودى خاصى براى پديدآمدن آن نياز نيست . شرور در واقع از خلأ و كمبودها و نبودها و نقصان‌هاى موجود در جهان انتزاع مىشود و پرواضح است كه خلأ و كمبود و نبود ، علّت نمىخواهد ، بلكه نبودِ علّتِ هستى بخش براى تحقق آن كافى است : « عدمُ العلّة ، علة العدم » . كسى كه ابتدا با اين سخن مواجه مىشود كه « شرّ عدم است » ممكن است تعجب كند و گمان كند كه ما مىخواهيم منكر وجود شرور و بدىها در عالم شده و بگوييم همه چيز خير و خوب است و هيچ شرّى وجود ندارد . امّا بايد توجه داشت كه مقصود