3 - علت هر پديده ممكنى ، يا خود ، واجب الوجود است و يا در سلسلهء علل به واجب الوجود منتهى مىشود .
4 - علتِ علتِ يك پديده ، علت آن پديده به شمار مىرود . « 1 » اين مقدمه ، در واقع ركن و اساس برهان را تشكيل مىدهد و بيانگر آن است كه آفرينش ، منحصر به آفرينش مستقيم و بدون واسطه نيست و خدايى كه نخستين مخلوق را مستقيماً و بدون واسطه مىآفريند ، افعال و مخلوقات او را هم با وساطت وى مىآفريند و اگر صدها واسطه هم در كار باشد باز هم همگى آنها مخلوق با واسطهء او به شمار مىروند .
حاصل آن كه سلسلهء ممكنات نهايتاً به يك موجود منتهى مىشود و آن واجب الوجود بالذات است ؛ لذا هر كمال وجودى در عالم يافت مىشود ، با واسطه يا بدون واسطه ، به دو مستند بوده و از او نشأت يافته است و اوست كه همهء وجودها و كمالات وجودى را افاضه كرده است .
اين برهان مبتنى بر نظر حكماى مشا است ، مبنى بر اين كه وجود معلول ، يك وجود مستقل و فى نفسه است ، نه رابط و في غيره . زيرا تنها بر اين اساس مىتوان براى غير واجب ، سهمى از عليت و تأثير ، و لو به عنوان واسطهء فيض و فاعل مسخر ، قائل شد . بنابراين نظر ، وقتى آتش مىسوزاند و يا آب ، آتش را خاموش مىكند و يا انسان حركتى انجام مىدهد و يا فرشته خلق و ايجادى مىكند ، خداوند فاعل دور و بعيد است و اين امور فاعل قريب و نزديك . خداوند واقعاً مؤثر است و اين امور نيز واقعاً مؤثراند ، امّا تأثير خود را از خدا گرفتهاند ، و به حول و قوهء او اثر مىگذارند . اين ديدگاه ، ديدگاهى متوسط و ميانه در مسئلهء توحيد افعالى است و براى تبيين توحيد در سطح متوسط مفيد و راه گشاست ، لذا بسيارى از آيات قرآن كريم ، همين سطح از توحيد را بيان مىكند . از اين رو ، مثلًا پديدهء ميراندن را گاهى به خود نسبت مىدهد و
هامش
( 1 ) . اين مقدمه را مؤلف ، با اتكا بر وضوح آن ، در اين جا ذكر نكردهاند ، با آن كه قوام استدلال به آن است . امّا درنهايةالحكمه آن را صريحاً آوردهاند : « و من الضرورى ايضاً انّ علة علة الشىء علة لذلك الشىء »