است . هر علم و قدرت و قوت و عزت و سلطه و به طور كلى هر كمال وجودى بالاصاله از آن خداوند است و برخوردارى ديگران از آن به تمليك الهى است ؛ تمليكى كه هرگز مالك اصلى را از آن مملوك تهى نمىكند و در همان حال كه به غير داده شده ، در حيطهء وجود اوست .
و اين همان كلام بلند اميرالمؤمنين عليه السلام است كه فرمود :
هو فى الاشياء على غير ممازجة و خارج منها على غير مباينة « 1 » ؛
او درون اشيا است ، امّا نه به گونهاى كه آميخته با آنها باشد و بيرون از اشيا است ، امّا نه نحوى كه جدا از آنها باشد .
و در جاى ديگر مىفرمايد :
بل هو فى الاشياء بلا كيفية « 2 » ؛
او درون اشيا است ، بدون حالت و چگونگى خاص .
همچنين مسعودى در اثبات الوصية نقل مىكند كه على عليه السلام در ضمن خطبهاى فرمود :
« فسبحانك ملأت كلّ شىء و باينت كل شىء ؛ فأنت لايفقدك شىء ، وانت الفعال لما تشاء ؛ تباركت يا من كل مدرَكٍ من خلقِهِ ، و كل محدود مِنْ صنعِهِ ؛ « 3 »
پس تو از هر نقصى منزهى ، همه چيز را پركردهاى و از همه چيز جدايى ؛ پس چيزى فاقد تو نيست و تو هر چه بخواهى انجام مىدهى ؛ بزرگى اى كسى كه هر چه به فهم آيد آفريدهء توست و هر چه محدود است ساختهء توست .
اين مضامين بلند كه در آيات و روايات آمده ، بيانگر همان مطلبى است كه در طى اين فصل مؤلف در مقام اثبات و بيان آن مىباشد و آن اين كه معناى صحيح توحيد ، آن
هامش
( 1 ) . توحيد صدوق ، باب 43 ، ص 306 ، حديث اوّل
( 2 ) . توحيد ، باب 2 ، ص 78 ، حديث 34
( 3 ) . اثبات الوصيه ، خطبة على عليه السلام بعد وفاة النبى صلى الله عليه و آله ، ص 107