تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
در ذات خود ممكن است و نسبتش به وجود و عدم يك سان مىباشد ، لذا واجب‌الوجود ، داراى ماهيت نخواهد بود . علاوه بر آن كه ماهيت اساساً از حدود وجودهاى محدود و متناهى به دست مىآيد ، امّا واجب الوجود - چنان كه گذشت - هيچ حدّ عدمى ندارد و هيچ قيد و شرطى او را مقيد و مشروط نمىسازد . بنابراين اساساً ماهيت ندارد . از بيان فوق دانسته مىشود كه از واجب تعالى نوع ديگرى از تركيب نيز نفى مىشود و آن تركيب از وجود و عدم است . توضيح آن كه هويت وجوديى كه بتوان با نظر به حدّ وجودش كمالى را از آن سلب نمود ، تحصلش از ايجاب و سلب مىباشد ؛ مثلًا انسان ، از يك سو انسان است و از سوى ديگر در حقيقت وجودش اسب و سنگ و چوب نيست . هر هويت وجوديى كه اين گونه باشد در واقع مركب از ايجاب - يعنى ثبوت خودش براى خودش - و سلب - يعنى نفى غير خودش از خودش - مىباشد ، زيرا اين دو حيثيت كاملًا مغاير با يك ديگرند . بنابراين « هر هويتى كه چيزى از آن سلب مىشود ، مركب است . » چنان كه دانستيم ، واجب الوجود بالذات ، وجود صرف بوده و عدم در ذاتش راه ندارد و هيچ كمال وجودى از او سلب نمىشود ، چه هر كمال وجودى ممكنى ، معلول يك علت بوده و از آن ناشى گشته است و سلسلهء علت‌ها به واجب بالذات مىرسد . پس همهء كمالات را واجب تعالى افاضه و اعطا كرده است و اعطا كنندهء كمال ، هرگز فاقد آن كمال نيست . بنابراين واجب تعالى واجد همهء كمالات وجودى است و هيچ گونه سلب و عدمى در او راه ندارد . پس واجب تعالى بسيط محض است و حتى تركيب از وجود و عدم نيز در ذات او راه ندارد .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 47 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى