است كه ذات صرف و نامحدود الهى ، جايى براى غير باقى نمىگذارد .
واجب الوجود بسيط است
نتيجهء دومى كه از بحثهاى پيشين به دست مىآيد آن است كه واجب تعالى بسيط است و جزء ندارد . دليلى كه در اين جا براى اثبات اين مدعا اقامه شده است آن است كه هر كل مركبى نيازمند اجزاى خود است ، زيرا وجود كلّ متوقف و منوط به وجود اجزاى آن است و مادام كه اجزا تحقق نيابند ، كل تحقق نمىيابد ، پس وجود كل متأخر از وجود اجزا و نيازمند آنهاست و چون واجبالوجود بالذات غنى مطلق است و هيچ نيازى به غير خود ندارد ، هيچ گاه مركب نخواهد بود .
بايد توجه داشت كه اين برهان براى نفى همهء اقسام تركيب كافى نيست و تنها تركيب از اجزاى بالفعلِ خارجى را نفى مىكند ؛ مانند تركيب انسان از بدن و روح .
بنابراين براى نفى تركيب از اجزاى بالقوه و نيز اجزاى تحليلى به بيان و برهان ديگرى نياز است ؛ از اين روست كه مؤلف قدس سره در نهاية الحكمه پس از بيان اين برهان و دو برهان ديگر مىگويد : و هذه البراهين غير كافية في نفى الاجزاء المقدارية كما قالوا ، لانها اجزاء بالقوه لابالفعل . »
نفى اجزاى بالقوه از واجب تعالى
منظور از وجود اجزاى بالقوه براى يك موجود اين است كه آن موجود ، بالفعل وجود واحد و يك پارچهاى دارد و هيچ جزء بالفعل و متشخصى ندارد ، امّا عقلًا تجزيه و تفكيك آن ممكن مىباشد و هرگاه چنين تجزيهاى انجام گيرد موجود واحد ، تبديل به چند موجود خواهد شد كه هر كدام از آنها داراى تشخص و مرز معينى است . اجزاى بالقوه در موجودى كه داراى امتداد مكانى و يا زمانى است متصور است . تفاوت اين دو امتداد در آن است كه اجزاى امتداد مكانى ( طول ، عرض و عمق )