مختلف مىباشد ، اساساً شبههء ياد شده وارد نخواهد بود ، چرا كه بر اساس مبناى فوق ، وجود و وجوب وجود كه ميان دو واجب مفروض مشترك است ، ضرورتاً ذاتى آنها خواهد بود و نمىتوان آن را يك امر بيرون از ذات و عرضى براى آنها به شمار آورد .
فروع وحدانيت واجب تعالى
ويتفرّعُ على وحدانيّتِهِ ، تعالى ، بهذا المعنى : أنّ وجودَهُ ، تعالى ، غيرُ محدودٍ بحدٍ عدمىٍ يوجبُ انسلابَهُ عمّا وراءَه .
ويتفرعُ أيضاً : أنّ ذاتَه تعالى بسيطةٌ ، منفىٌ عنها التركيبُ ، بأىِ وجهٍ فرضَ ؛ إذا التركيبُ ، بأىِ وجهٍ فُرضَ ، لا يتحققُ إلّابأجزاءٍ يتألّفُ منها الكلُ و يتوقفُ على تحققِها ، وهو الحاجةُ إليها ، و الحاجةُ تنافى الوجوبَ الذاتَّى .
ترجمه
از وحدت خاصى كه براى واجب ثابت شد ، دو نتيجه به دست مىآيد :
1 - وجود واجب تعالى هيچ مرز عدمى ندارد ، كه موجب خلوّ ذات او از كمالات خارج از خويش گردد .
2 - ذات واجب تعالى بسيط است و هر نوع تركيبى از آن نفى مىگردد ، زيرا تركيب - هر گونه كه فرض شود - جز با اجزائى كه مركب از آنها تشكيل يافته ، تحقق نمىيابد .
بنابراين ، تحقق مركب متوقف بر پيدايش اجزايش است و اين همان نياز به اجزا است و نياز با وجوب ذاتى سازگار نيست .
شرح و تفسير
وجود واجب هيچ حدّى ندارد
از مطالبى كه در بيان توحيد ذاتى واجب تعالى آورده شد ، روشن گشت كه آن