مىشود . مقدمات اين برهان را مىتوان بدين صورت تنظيم كرد :
1 - كثرت ، فرع تمايز است ؛ يعنى تنها در صورتى دو يا چند چيز ( / كثرت ) مىتواند تحقق داشته باشد كه لااقل يك جهت امتياز و اختلاف ميان آنها وجود داشته باشد . به ديگر سخن ، هر كدام از آنها بايد چيزى داشته باشد كه اختصاص به خودش دارد و ديگرى فاقد آن است .
2 - دو واجب الوجود ، در وجوب وجود با يك ديگر مشتركاند .
3 - تركب با وجوب وجود ناسازگار است ، زيرا هر مركبى نيازمند اجزاى خود است و نياز با وجوب ناسازگار مىباشد .
با توجه به اين سه مقدمه گفته مىشود : اگر دو واجب الوجود ، در عالم هستى تحقق داشته باشد ، هر يك از آنها مركب از دو حيثيت مختلف خواهد بود : يك حيثيت كه ميان آنها مشترك است و آن همان وجوب وجود است و حيثيت ديگرى كه اختصاص به هر يك از آنها دارد و مايهء امتياز او از واجب الوجود ديگر است . در حالى كه واجب الوجود همواره بسيط است و هيچ نحوه تركيبى در آن راه ندارد .
شبههء ابنكمونه « 1 » و پاسخ آن
أورَدَ ابنُ كمونَة على هذه الحجّةِ : أنّه لِمَ لايجوزُ أن يكونَ هناك هويّتانِ بسيطتانِ ، مجهولتا الكُنهِ ، مختلفانِ بتمامِ الماهيّةِ ، يكونُ كلٌّ منهما واجبَ الوجودِ بذاتِهِ ، و يكونُ مفهومُ واجبِ الوجودِ منتزعاً منهما ، مقولًا عليهما قولًا عرضيّاً .
هامش
( 1 ) . ابن كمونه عزالدوله سعد بن منصور اسرائيلى يهودى بود كه گويا اسلام آورد . كتابى به نام تنقيح الابحاث فى البحث عن الملل الثلاث تأليف كرد و در آن كتاب دين اسلام و مسيح را ابطال و دين يهود را اثبات نمود ، و « زين الدين بن محدم ملطى » ( متوفاى 788 ) بر آن كتاب ردى نوشت به نام الدر المنضود فى الرد على فيلسوف اليهود چه اين كه عدهاى از حكماى الهى شبهه او را تعرض و رد كردهاند و عدهاى ديگر نيز آن را مردود دانستهاند . مرحوم سبزوارى در تعليقهء اسفار ( ج 1 ، ص 132 ) فرمود : « . . . ولامبالاة كثيراً بهذه على القول باصالة الوجود » . ( اقتباس از لغت نامه دهخدا و دائرة المعارف فارسى مصاحب )