دومى براى آن فرض نمىشود و هرچه به عنوان دوم براى آن تصور شود ، در همان اوّل داخل مىشود و به همان باز مىگردد .
سرّ اين مطلب آن است كه وقتى وجود واجب تعالى وجودى صرف و مطلق و بى حدّ شد ، جايى براى غير باقى نمىگذارد . همان گونه كه اگر عالمى جسمانى داشته باشيم كه از نظر ابعاد نامتناهى باشد ، در اين صورت اساساً عالم جسمانى دوم براى آن نمىتوان فرض كرد و هر چه را به عنوان عالم ديگر فرض كنيم عين همين عالم خواهد بود ، نه عالمى ديگر غيراين . در مورد وجود نيز ، اگر وجودى را مطلق و نامتناهى تشخيص داديم ، فرض وجود مطلق ديگر امكان ندارد ، بلكه فرض وجودى ديگر كه جدا از او و در عرض او باشد و بتوان آن را وجود دوم فرض كرد ، امكان ندارد . آن چه ما آن را غير او فرض كنيم ظهور و تجلى و شأن و اسم خود اوست نه ثانى و دوم براى او .
البته بايد يادآور شويم كه آن چه در اين برهان حدّ وسط قرار مىگيرد گاهى « صرافت » است و گاهى « عدم تناهى و لاحدّى » . يعنى گاهى گفته مىشود : واجب تعالى صرف الوجود است و صرف الشىء متعدد نمىشود و گاهى گفته مىشود :
واجب تعالى نامحدود است و چيزى كه نامحدود است تعددپذير نيست . صرافت وجود و عدم تناهى آن ، گرچه ملازم يك ديگرند و در خارج دو چيز نيستند . امّا همين اندازه كه مفهوماً متعددند ، براى آن كه برهان را متعدد كنند كافى است .
شرح وحدت حقه از نگاه علامه قدس سره
علامهء طباطبائى قدس سره در موارد فراوانى از نوشتههاى خود بر اين مطلب تأكيد مىورزد كه وحدت واجب تعالى وحدت عددى نيست ، بلكه وحدت حقهء حقيقى است و از اين رو اساساً جايى براى غير و ثانى در دار هستى نيست .
اين مرتبهء از توحيد را قرآن كريم بيان كرده و بر آن پاى فشرده است . علامه در