« تفعيل » « كسى يا چيزى را به صفتى متصف دانستن » است و لذا كلماتى مانند « تعظيم » ، « تكريم » و « تمجيد » به ترتيب به معناى « بزرگ دانستن » ، « كريم و گرامى شمردن » و « بزرگ و والاشمردن » است . همچنين واژه هايى مانند « تكفير » و « تفسيق » به ترتيب به معناى « كافر شمردن » و « فاسق دانستن » است .
توحيد نيز با توجه به همين معناى باب تفعيل در لغت ، به معناى « يكى دانستن » و « يگانه شمردن » است .
امّا در اصطلاح ، توحيد و يگانگى خداى متعال ، معانى گوناگونى در فلسفه و كلام و عرفان دارد . مهمترين معانى توحيد در فلسفه عبارت است از :
1 - توحيد در وجوب وجود ؛ بدين معنا كه هيچ موجودى جز ذات اقدس الهى ، واجب بالذات نيست .
2 - توحيد به معناى بساطت و عدم تركيب كه داراى سه معناى فرعى است :
الف - عدم تركيب از اجزاى بالفعل ؛
ب - عدم تركيب از اجزاى بالقوه ؛
ج - عدم تركيب از ماهيت و وجود .
3 - توحيد به معناى نفى مغايرت صفات با ذات ؛ يعنى صفاتى كه به خداى متعال نسبت داده مىشود ، مانند صفات ماديات از قبيل اعراضى نيستند كه در ذات وى تحقق يابند و به اصطلاح « زايد بر ذات » باشند ، بلكه مصداق آنها ذات مقدس الهى است و همگى آنها عين يك ديگر و عين ذات مىباشند .
4 - توحيد در خالقيت و ربوبيت ؛ يعنى خداى متعال ، شريكى در آفريدن و تدبير جهان ندارد .
5 - توحيد در فاعليت حقيقى ؛ يعنى هر تأثيرى كه از هر فاعل و مؤثرى سر بزند نهايتاً مستند به خداى متعال است و هيچ فاعلى ، استقلال در تأثير ندارد .
در اين فصل محور بحث ، توحيد به معناى نخست آن است و براهينى كه اقامه
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٠