تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
سو ، ممكن الوجودند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند ( مقدمهء اوّل ) و از سوى ديگر ، هيچ موجودى بدون وصف ضرورت تحقق نمىيابد ( مقدمهء دوم ) . پس ناچار ، داراى ضرورت بالغير بوده و وجود هر يك از آنها به وسيلهء علتى ايجاب مىشود ( مقدمه سوم ) . اكنون اگر فرض كنيم كه وجود آنها به وسيلهء يك ديگر ضرورت مىيابد لازمه‌اش دور در علل است و اگر فرض كنيم كه سلسلهء علل تا بى نهايت پيش مىرود لازمه آن تسلسل در علل خواهد بود و هر دوى آنها باطل و محال مىباشد ( مقدمه چهارم ) . پس ناچار بايد بپذيريم كه در رأس سلسلهء علت‌ها موجودى است كه خود به خود ضرورت وجود دارد ؛ يعنى « واجب الوجود بالذات » است . تقرير دوم : اين برهان را مىتوان به گونه‌اى تقرير كرد كه نيازى به مقدمهء چهارم نداشته باشد و آن اين كه بگوييم : مجموعهء ممكنات به هر صورت فرض شود بدون واجب الوجود بالذات ، ضرورتى در آنها تحقق نمىيابد و در نتيجه هيچ يك از آنها موجود نمىشود ، زيرا هيچ كدام از آنها خود به خود ، داراى ضرورتى نيستند تا ديگرى در پرتو آن ، ضرورت يابد . به ديگر سخن : ضرورت وجود در هر ممكن الوجودى عاريتى است و تا ضرورت بالذاتى نباشد جايى براى ضرورت‌هاى عاريتى نخواهد بود . حاصل آن كه : موجود يا واجب الوجود بالذات است و يا واجب الوجود بالغير . و هر واجب الوجود بالغيرى ناچار منتهى به واجب الوجود بالذات مىشود ؛ پس واجب الوجود بالذات ثابت مىشود . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : مصباح يزدى ، آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 339 - 340
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 28 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى