واجبالوجوب بالذات است و خود براى تحقق يافتن نيازمند علت ديگرى نيست .
دو تقرير ديگر از برهان وجوب و امكان
تقرير اوّل : اين تقرير بر چهار مقدمه مبتنى است :
1 - هيچ ممكن الوجودى ذاتاً ضرورت وجود ندارد ؛ يعنى هنگامى كه عقل ، ماهيتش را در نظر مىگيرد آن را نسبت به وجود و عدم ، يك سان مىبيند و صرف نظر از وجود علت ، ضرورتى براى وجود آن نمىبيند . اين مقدمه بديهى است .
2 - هيچ موجودى بدون وصف ضرورت ، تحقق نمىيابد ؛ يعنى تا هنگامى كه همهء راههاى عدم به روى آن ، مصدود نشود به وجود نمىآيد . به ديگر سخن :
موجود يا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و يا ممكن الوجود است و چنين موجودى تنها در صورتى تحقق مىيابد كه علتى آن را « ايجاب » كند و وجود آن را به سرحدّ ضرورت برساند ؛ يعنى به گونهاى شود كه امكان عدم نداشته باشد .
3 - هنگامى كه وصف ضرورت ، مقتضاى ذات موجودى نبود ناچار اين صفت از ناحيهء موجود ديگرى به آن مىرسد ؛ يعنى علت تامه ، وجود معلول را « ضرورى بالغير » مىسازد .
اين مقدمه بديهى است ، زيرا هر وصفى از دو حال خارج نيست : يا بالذات است و يا بالغير . هنگامى كه بالذات نبود بالغير خواهد بود . پس وصف ضرورت هم كه لازمهء هر وجودى است ، اگر بالذات نباشد ناچار در پرتو موجود ديگرى حاصل مىشود كه آن را علت مىنامند .
4 - دور و تسلسل در علل محال است .
با توجه به اين مقدمات ، برهان امكان و وجوب به اين صورت تقرير مىشود :
موجودات جهان ، همگى با وصف ضرورت بالغير ، موجود مىشوند ، زيرا از يك