تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
پذيرندهء عدم مىبينيم ؛ يعنى واقعيت‌ها را محدود و مشروط مىبينيم ؛ وجوداتى را مىبينيم كه يك جا هستند و جاى ديگر نيستند و يا گاهى هستند و گاهى نيستند ، با نقص و خردى و امكان و محدوديت و مشروطيت و وابستگى توأم‌اند ؛ ناچار حكم مىكنيم كه : « پس جهان عين همان واقعيت نفىناپذير نيست ، بلكه به واسطهء آن واقعيت ، واقعيت دار و بدون آن بى واقعيت خواهد بود » . يعنى حكم مىكنيم جهانْ عين حقيقت هستى نيست ، بلكه ظل و سايهء هستى است ؛ توأم با نيستى است ، پس جهان معلول و اثر است ، ظهور و تجلى است و شأن و اسم است . . . . شايد گفته شود اين كه نتيجه گرفتيم كه : « آن چه موجود است ذات واجب و شئون و ظهورات و تجليات اوست ، مستلزم اين است كه سخن عرفا را بپذيريم كه اساساً عليت و معلوليت ، بلكه ممكن و امكانى در كار نيست ، زيرا فرض اين است كه جز ذات حق و شئون و اسماى حق ، چيزى در كار نيست . ولى اين توهم باطل بوده و ناشى از عدم درك مفهوم صحيح عليت و معلوليت است ؛ يعنى ناشى از اين تصور است كه عليت را نوعى زايش براى علت فرض كرده‌اند كه از خود چيزى را بيرون مىفرستد . به عبارتى نياز معلول را به علت از نوع نياز فرزند به مادر فرض كرده‌اند . امّا تحقيقات عميق صدرالمتألهين در اين زمينه ، كه شاه كار اين مرد بزرگ و منحصر به شخص خود اوست و از عالىترين انديشه‌هاى بشرى مىباشد ، ثابت كرده كه معلول عين نياز و عين ارتباط و عين تعلّق و وابستگى به علت است . علت مقوم وجود معلول است بنابراين معلوليت مساوى است با ظهور و شأن و جلوه بودن . پس هيچ منافاتى ميان اين دو نظر نيست . « 1 »

برهان وجوب و امكان

الماهيّاتُ الممكنةُ المعلولةُ موجودةٌ ، فهى واجبةُ الوجودِ ، لأنَّ « الشىءَ ما لم يجبْ
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5 ، ص 122 - 124