كه با آن متحد مىگردد ؛ همچنين تشخصش به تشخص آن صورت بوده و در وحدت و كثرت خود تابع صورت است . البته ماده فىنفسه از يك وحدت ابهامى ، نظير وحدت ماهيت جنسى برخوردار است ؛ [ يعنى يك نوع وحدت كه مىتواند امور متكثرى را در برگيرد ؛ همان گونه كه ماهيت حيوان مثلًا ، در عين حال كه يك ماهيت واحد است و وحدت جنسى دارد ، انواع گوناگونى را در بر مىگيرد ] . و چون همين مادهء اوّلى موضوع حركت جوهرى عمومى عالم را تشكيل مىدهد ، پس سراسر عالم ماده [ با همهء جواهر و اعراضى كه در آن است ] ، يك حقيقت واحد و گذرا خواهد بود كه از مرحلهء قوهء محض به سوى فعليتى كه هيچ قوهاى ندارد ، در حركت مىباشد . « 1 »
بيان دوم :
بيان دوم از چند مقدمه تشكيل مىشود :
1 - ميان همهء پديدههاى جهان پيرامون ما رابطهء تقدم و تأخر زمانى برقرار است .
2 - ميان دو شىء تنها در صورتى تقدم و تأخر زمانى برقرار مىشود كه زمان مشتركى داشته باشند و هر دو بر آن زمان انطباق يابند .
3 - لازمهء وجود زمان مشترك آن است كه حركت مشتركى وجود داشته باشد .
4 - لازمهء وجود حركت مشترك آن است كه مادهء مشتركى ميان پديدهء متقدم و متأخر وجود داشته باشد .
نتيجه آنكه : جهان اطراف ما از مادهء واحدى تشكيل شده است كه در يك حركت جوهرى عمومى و همگانى و مستمر به سر مىبرد « 2 » .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، فصل هشتم از مرحلهء نهم
( 2 ) . همان ، فصل يازدهم از مرحلهء نهم