دائماً دستهاى غيبى در كار جهان مداخله و جهان را اداره مىكنند ؛ نظير انسانها كه مؤسسهها را اداره مىكنند . آن ارادههاى غيبى طورى حركات اجزاى جهان را مىگردانند كه به نظر مىرسد خود اجزاى جهان با يكديگر هم هدف مىباشند .
3 - اينكه فرض كنيم جهان مجموعاً يك واحد واقعى طبيعى است ؛ همهء جهان داراى صورت واحد ، نفس واحد و حيات واحد است ؛ مانند يك انسان كه در عين داشتن جهازات مختلف و با وجود صدها ميليون سلول ، يك واحد حقيقى و يك شخص است و حيات واحد دارد و همان حيات و يا نفس ، مدبر اجزا و ابعاض ساختمان بدن اوست . روابط غايى و هدفى اين پيكر را همان نيروى واحد انتظام مىبخشد ؛ آن نيروى مدبر حياتى ، هم به انسان وحدت واقعى بخشيده است و هم روابط اجزاى انسان را تنظيم مىكند و همهء نيروهاى موجود را تحت تسخير و تسلط خود درآورده است .
استاد مطهرى در ادامهء مطالب بالا ، كه غالباً عين عبارات ايشان است ، مىگويد :
در محل خود مبرهن است كه رابطهء اجزاى جهان را تنها از راه مكانيسم نمىتوان توجيه كرد و مصنوع خداوند را به مصنوع بشر نمىتوان قياس گرفت ، همچنان كه دخالت ارادههاى موجودات نامرئى را به صورت خارج از نظام عالم نمىتوان پذيرفت ؛ و همچنين در محل خود ثابت است كه دخالت مستقيم ارادهء ذات بارى بدون وساطت شىء ديگر نيز نامعقول است . على هذا اگر انتظام و همآهنگى هدفى اجزاى جهان را - لااقل به مقياس زمين و سياراتى كه ما مىشناسيم - بپذيريم چارهاى جز پذيرفتن وحدت طبيعى جهان نداريم . « 1 » و « 2 »
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5 ، ص 134
( 2 ) . البته استاد مصباح در اينباره با شهيد مطهرى هم رأى نيستند ، ايشان پس از نقل نظريه ارسطو ، كه در بالا بيان شد ، مىگويد : « اثبات وحدت حقيقى براى جهان طبيعت و همچنين اثبات ميل طبيعى به سوى كمال براى آن و تعليل نظم و هماهنگى اجزاى جهان به چنين ميلى بسيار دشوار است . چنان كه فرض وجود نفس كلى براى جهان و وجود شوق نفسانى به سوى كمال براى آن ، دست كم فرضى بى دليل است و تاكنون برهانى براى اثبات آن نيافتهايم » . ( آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 112 )