وحدت عالم مادى از ديدگاه علامهء طباطبائى
موجودات جوهرى جهان طبيعت بى آنكه به حسب وجود شخصى از همديگر جدا و گسسته بوده باشند يك آميزهء وجودى دارند كه به واسطهء او همگى يك واحد پهناورى را تشكيل مىدهند كه بالذات متحرك است و خواص و اعراض نيز كه از وجود آن بيرون نيستند به طفيل وجود آن در تبدل بوده و مانند يك قافلهء بزرگ ، پيوسته در راه تكامل در جريان بوده به سوى مقصد نهايى خود روان مىباشد . . . . هر پديدهء جوهرى قطعهء مخصوصى است از اين حركت پهناور كه از پديدهء پيش از خود و پس از خود به حسب واقع گسسته و جدا نيست ؛ اگر چه ما آن را يك موجود جدا از ديگران فرض مىكنيم ؛ درست مانند قطعات زمان كه با تاريكى و روشنى روز و شب از هم ديگر جدا شده به شمار مىآيند ، در حالى كه يك حركت ممتد و متصل بيش نيست . « 1 »
از كلمات ايشان دو برهان و دو دليل بر اثبات مدعاى ياد شده به دست مىآيد .
بيان اوّل
در بيان نخست علامهء طباطبائى مىگويد :
مادهء اوّلى ، از آن جا كه قوهء محض است ، فاقد هر گونه فعليتى مىباشد و تنها فعليتى كه دارد همان فعليت قوه بودن است . بنابراين ، هرگونه فعليتى كه بر مادهء اوّلى درآيد ، تابع و پيرو فعليت صورتى است كه آن را به پا مىدارد ؛ تميز آن به تميز صورتى است
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 119