است كه برهان او از برهان صدرالمتألهين ، استوارتر و در عين حال كوتاهتر است و تنها بر يك مقدمهء فلسفى مبتنى است و آن « اصالت وجود » است . اشكال ياد شده در صدد ابطال اين مدعاست كه تنها با اتكا بر اصالت وجود نمىتوان وجود واجب الوجود بالذات را اثبات كرد ، بلكه به مقدمات ديگرى نيز نياز است .
تتميم برهان ياد شده
علامهء طباطبائى قدس سره در مقام اثبات واجب الوجود بالذات مىگويد :
واقعيت هستى ، كه در ثبوت وى هيچ شك نداريم ، هرگز نفى نمىپذيرد و نابودى برنمىدارد ؛ به عبارت ديگر : واقعيت هستى بى هيچ قيد و شرط ، واقعيت هستى است و با هيچ قيد و شرطى لا واقعيت نمىشود و چون جهان گذران و هر جزء از اجزاى جهان ، نفى را مىپذيرد ، پس عين همان واقعيتِ نفىناپذير نيست ، بلكه با آن واقعيت ، واقعيت دار و بى آن ، از هستى بهرهاى نداشته و منفى است ، البته نه به اين معنا كه واقعيت ، با اشيا يكى شود و يا در آنها نفوذ يا حلول كند و يا پارههايى از واقعيت جدا شده و به اشيا بپيوندد ، بلكه مانند نور كه اجسام تاريك با وى روشن و بى وى تاريك مىباشند و در عين حال همين مثال نور در بيان مقصود خالى از قصور نيست و به عبارت ديگر او خودش عين واقعيت است و جهان و اجزاى جهان با او واقعيت دار و بى او هيچ و پوچ مىباشد . « 1 »
استاد مطهرى در زيرنوشت اين قسمت ، تقريرى دارند « 2 » كه در واقع تتميم و
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، چاپ جديد ، ج 5 ، ص 116 و 117
( 2 ) . استاد علامه جوادى آملى معتقدند اين شرح با متن منطبق نيست ، چرا كه شرح ناظر به برهان صديقين به تقرى رصدر المتألهين است ، در حالى كه متن ، تقريرى از برهان صديقين است كه از ابتكارات خود علامهء طباطبائى است ( شرح حكمت متعاليه ، بخش اوّل از جلد ششم ، ص 184 ) .
علامه طباطبائى تقرير خاص خود را در پاورقى جلد ششم اسفار ( ص 14 ) آوردهاند ، و گرچه استاد جوادى در موارد گوناگون ، از جمله درس فصوصالحكم ، تلاش فراوانى براى تبيين آن انجام دادهاند ، امّا به نظر حقير ناتمام مىرسد و شايد مرحوم مطهرى نيز از همين جهت از تقرير آن روى گرداند و مؤدبانه به جاى ردّ آن ، تقرير صدرالمتألهين را ذكر و شرح داد