صدرالمتألهين براى اثبات ارباب انواع و عقول عرضى اقامه مىكند ، ناتمام مىداند « 1 » و در اين زمينه از نظرات حكماى مشايى پيروى مىكند . از سوى ديگر ايشان عالم مثال و صورتهاى معلقه را اثبات مىكنند و از اين جهت با اصحاب حكمت اشراقى هم رأى مىشوند . با اين تفاوت كه علامهء طباطبائى عالم مثال را واسطه در ايجاد عالم ماده مىدانند و چنانكه در فصل نهم تصريح كردند به رابطهء على و معلولى ميان اين دو عالم قائلند . نكات اساسى در نظريهء علامه به قرار زير است :
1 - در عالم عقول دليلى بر كثرت عرضى و وجود ارباب انواع در دست نيست و ادلهاى كه در اينباره اقامه شده همگى مخدوشاند .
2 - تنها كثرتى كه در عالم عقول مىتوان اثبات كرد ، كثرت طولى است . در نتيجه هر عقلى متقوم به عقل قبلى و مقوّم عقلى بعدى است .
3 - تعداد عقول براى ما معلوم نيست و دليلى بر صحت نظريهء مشائيان در اين زمينه وجود ندارد .
4 - آخرين عقل در سلسلهء طولى ، علت ايجادىِ عالم پس از خود ، يعنى عالم مثال است .
5 - تعداد صورتهاى جزئيهاى كه در عالم مثال است متناسب با جهات كثرتى است كه در آخرين عقل از عقول طولى وجود دارد .
6 - عالم مثال ، علت ايجادى عالم ماده است و از جهت وجودى بر آن تقدم دارد .
در پايان اين نكته را ياد آور مىشويم كه آنچه مؤلف قدس سره در ابطال ادلهء اشراقيان براى اثبات عقول عرضى ذكر كردند ، مبنى بر اينكه صورتهاى نوعىِ انواع مادى را آخرين عقل از عقول طولى افاضه مىكند ، با مبانى حكماى مشا سازگار است و گرنه طبق نظر خود ايشان ، مصدر و منشأ اين صورتها را بايد عالم مثال دانست .
هامش
( 1 ) . ر . ك : اسفار ، ج 2 ، ص 71 و 70