در عقلِ به وجود آورندهء آنها راه يافته است . اين جواهر به صورت هيئتهاى گوناگونى براى ديگران نمودار مىگردند ، بدون آن كه اختلاف هيئتهاى هر يك از آنها خللى در وحدت شخصى آنها وارد آورد .
( 1 ) شرح و تفسير
در فصل نهم به تفصيل دربارهء عالم مثال بحث شد و مطلب تازهاى كه نيازمند شرح و تفسير باشد ، ذكر نشده است . امّا آن چه بايد بدان توجه داشت آن است كه مؤلف بزرگوار قدس سره در زمينه ارباب انواع و عالم مثال نظريهاى خاص دارند كه در مجموع هم با رأى حكماى مشا تفاوت دارد و هم با رأى حكماى اشراقى و هم با رأى اصحاب حكمت متعاليه . در اين جا اين مطلب را كمى توضيح مىدهيم .
مقدمتاً بايد ياد آور شويم كه « مثال » مشترك لفظى است و در دو معناى كاملًا مختلف به كار مىرود : يكى عالم مثال كه عالم اشباح مجرده و صورتهاى معلقه است و آن همان عالمى است كه جواهر موجود در آن ذاتاً مجرد از مادهاند ، امّا آثار و لوازم امور مادى را به همراه دارند ؛ يعنى داراى شكل و اندازه و رنگ و كم و كيف و امورى مانند آن هستند . معناى ديگر مثال ، همان ربّ النوع است كه مربوط به عالم عقول مجرده مىشود و جمع آن مُثُل است . مثال به معناى دوم آن معمولًا به صورت جمع به كار مىرود ؛ بر خلاف مثال به معناى نخست آن . مثال به معناى دوم ، مرادف با ربّ النوع و مُثُل همان عقول عرضيى است كه افلاطون و شيخ اشراق بدان قائل بودند .
چنان كه گفته شد ، مثال به معناى ربّ النوع ، علاوه بر آن كه ذاتاً از ماده مجرد است ، از آثار و لوازم و خواص ماده نيز مجرد مىباشد و به طور كلى متعلق به عالم عقول است .
آرا و نظرات دربارهء عالم مثال و عقول عرضى
اگر چه در لابهلاى بحث ، آراى حكماى مشا و اشراقى در اينباره بيان شد و