نقطه نظرات مؤلف قدس سره نيز كاملًا تبيين گرديده ، امّا جمع بندى آن خالى از لطف نيست .
حكماى مشا - چنان كه گفتيم - به عالم مثال و صورتهاى معلقه اعتقادى ندارند و اساساً جوهرى را كه از ماده مجرد باشد ، امّا آثار و خواص ماده را داشته باشد ، در اقسام جوهر ذكر نكردهاند . دربارهء ارباب انواع و عقول عرضى ( مُثُل افلاطونى ) نيز نظر منفى دارند و عقول را منحصر به عقولِ طولى دهگانه مىدانند . بنابراين ، به عقيدهء حكماى مشا نخستين صادره عقل اوّل است و اين عقل ، عقل دوم را همراه با نفس فلك و جرم اقصا فلك اقصى به وجود مىآورد تا مىرسد به عقل دهم ( عقل فعال ) كه هيولاى عالم عناصر و صورت جسمى منطبع در آن را مىآفريند و آنگاه صورتهاى جوهرى و اعراض ، بر حسب استعدادهاى حاصل از تأثير اوضاع فلكى و حركات آنها ، به مرور توسط عقل فعال ايجاد مىشوند .
حكماى اشراقى ، عالم مثال و صورتهاى معلقه را اثبات مىكنند ، امّا آن را علت به وجود آورندهء انواع مادى نمىدانند . ايشان علاوه بر عالم مثال ، ارباب انواع و مثل افلاطونى را نيز اثبات مىكنند و معتقدند همين ارباب انواع هستند كه انواع مادى را ايجاد مىكنند و منشأ صدور افعال و آثار خاص آن انواع مىباشند .
حاصل آن كه حكماى اشراقى اگر چه به عالم مثال قائلاند ، امّا رابطهء اين عالم با عالم ماده را رابطهء على و معلولى نمىدانند . صدرالمتألهين نيز در اين زمينه از حكماى اشراقى پيروى كرده است . يعنى از طرفى عالم مثال و ارباب انواع ، هر دو را اثبات مىكند و از طرف ديگر تدبير انواع مادى را به ارباب انواع نسبت مىدهد ، نه عالم مثال .
امّا علامهء طباطبائى قدس سره هم در بداية الحكمه و در نهاية الحكمه و همچنين در تعليقات خود بر اسفار ، همه جا براهينى را كه از سوى حكماى اشراقى براى اثبات ارباب انواع اقامه شده است ردّ و ابطال مىكند و حتى برهان خاصى را كه
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٥