تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
هيچ وجه مستلزم آن نيست كه ماهيت علت با ماهيت معلول يكى باشد و علت در همان مقوله‌اى مندرج باشد كه معلول در آن مندرج است « 1 » . بنابراين ، صرف اين كه مثلًا كمال انسان - يعنى كمالى كه انسان بودن انسان به آن است - براى يك شىء تحقق داشته باشد و بر آن منطبق گردد ، دليل بر اين نخواهد بود كه آن شىء فقط به خاطر واجد بودن آن كمال ، فردى براى ماهيت انسان به شمار رود . به ديگر سخن : صدق مفهوم انسان بر يك موجود عقلانى دليل بر آن نيست كه آن موجود مجرد و عقلانى ، فردى از ماهيت نوعى انسان است ، بلكه اين احتمال وجود دارد كه يكى از عقول طوليى باشد كه در سلسلهء علت‌هاى بعيد يا قريب انسان قرار دارد ، چه آن عقل كمال انسان و انواع ديگر مادى را واجد است ؛ در اين صورت ، مفهوم انسان اگر چه بر آن عقل صدق مىكند و بر آن حمل مىشود ، امّا اين حمل ، حمل شايع نيست بلكه حمل رقيقه بر حقيقت مىباشد . اين همه در صورتى است كه قاعدهء مشروط به آن باشد كه ممكن اخس و اشرف هر دو ، تحت يك ماهيت مندرج باشند . امّا اگر قاعده مشروط به اين امر نباشد ، در محل بحث جارى مىشود . نهايت چيزى كه اثبات مىكند يك موجود مجرد است كه واجد كمالات نوع مىباشد ، ولى اين كه موجود مجرد ياد شده فردى از ماهيت آن نوع است ، با اين قاعده اثبات‌پذير نيست .

تقرير استاد مصباح از اشكال علامه

كلام علامه قدس سره در اين قسمت خالى از ابهام نيست و آن چه آورديم با ظاهر كلام
هامش
( 1 ) . اين نقض در نهاية الحكمه آمده است : « و مجرد صدق مفهوم على شىء لا يدلّ على كون ذلك الشىء فرداً لذلك المفهوم حقيقة ، كما انّ كل علةٍ موجودةٍ واجدة لجميع كمالات المعلول التى بها ذلك المعلول هو هو ، و لا يجب مع ذلك ان يكون علة كل شىء متحدة الماهية مع معلولها »