اشرف » است و از دو مقدمه تشكيل مىشود :
1 - فردى كه همهء كمالات نوع در آن فعليت دارد بى شك وجودش شريفتر از فردى است كه تنها قسمتى از كمالات نوع در آن فعليت يافته و اكثر كمالات در آن بالقوه است ؛ مثلًا انسان مجردى كه همهء كمالات نوع انسانى را بالفعل واجد است ، شريفتر از انسان ماديى است كه تنها بخش اندكى از كمالات نوع انسانى را بالفعل دارا مىباشد .
2 - بنابر قاعدهء امكان اشرف هرگاه شىء ممكنى تحقق يابد كه كمالات وجوديش كمتر از شىء ممكن ديگر است ، آن ممكن شريفتر بايد پيش از او موجود باشد .
بنابراين ، وجود افراد مادىِ يك نوع ، دليل بر وجود فرد مجرد آن نوع مىباشد ؛ مثلًا وجود انسان مادى دليل بر آن است كه مثال عقلى انسان در مرتبهء پيشين تحقق يافته است .
بررسى دليل سوم
پيش از تبيين كلام مؤلف قدس سره در نقد دليل سوم ، چند نكته را بايد يادآور شويم :
1 - در نهايةالحكمة در پايان نقد دليل سوم مىافزايند : « وامّا لو لميشترط فى جريان القاعدة كون الاخس و الاشرف داخلين تحت ماهية واحدة نوعية فالاشكال اوقع » . اين قسمت در بدايةالحكمة نيامده است و ما در تبيين اين قسمت ، عبارت فوق را نيز در نظر داريم .
2 - در عبارت : « مجرد صدق مفهوم على شىء » مقصود از مفهوم ، چيزى است كه دلالت بر يك كمال وجودى مىكند .
3 - در عبارت : « فمن الجائز ان يكون مصداق مفهوم الانسان الكلى الذى نعقله » بايد به اين نكته توجه داشت كه در نظر افلاطون و پيروان او ادراك يك كلى عبارت است از مشاهدهء يك عقل مجرد با علم حضورى . مؤلف ارجمند نيز - چنان كه در بحثهاى پيشين بيان شد - بر آن است كه تعقل ، همان مشاهدهء مجردات عقلى از دور است .