اجسام پيرامون ما داراى آثار ، خواص و عوارض گوناگون است . بايد ديد منشأ اين آثار و خواص چيست ؟ منشأ و مبدأ اين آثار و خواص را نمىتوان مادهء اولى دانست ، زيرا مادهء اولى جوهرى مبهم و بدون تعين است و تنها خاصيتش قبول و پذيرش فعليت است و هرگز خودش مبدأ و منشأ يك فعليت نيست .
صورت جسميه نيز نمىتواند منشأ آثار گوناگون اجسام باشد ، زيرا صورت جسميه در همهء اجسام حضور دارد و مشترك ميان همهء آنهاست و از امر واحد نمىتواند آثار و خواص گوناگون سرزند .
اعراض لاحق به جسم را نيز نمىتوان مبدأ اين آثار دانست ؛ بدين صورت كه هر اثرى به واسطهء اثر پيش از خودش تخصص يافته باشد و اثر سابق ، زمينهء به وجود آمدن اثر بعدى را فراهم سازد ، زيرا نتيجهء آن دور يا تسلسل خواهد بود .
علت مجرد از ماده نيز نمىتواند مبدأ مباشر و بدون واسطهء آثار متنوع اجسام باشد ، زيرا نسبت علت مجرد به همهء اجسام يكسان است و اگر در ذات و ماهيت اجسام تفاوتى نباشد ، از آن مبدأ فيض واحدى افاضه مىگردد .
بنابراين ، تنها احتمالى كه باقى مىماند و همان متعين مىشود ، آن است كه بگوييم مبدأ و منشأ آثار گوناگون اجسام ، صورتهاى جوهريى است كه در جسم حلول كرده و با آن متحد است .
حكماى مشا بر اين اساس نيازى به اثبات عقول عرضى براى استناد افعال و آثار خاص هر نوع ، به يكى از آنها نداشتند ؛ لذا منكر آن شده و منشأ و مبدأ مباشر افعال و آثار هر نوع را صورت نوعى آن دانستند و خود صورت نوعى را نيز معلولِ عقل فعال به شمار آوردند و علت افاضهء صورتهاى گوناگون و مختلف را استعدادهاى مختلفى كه اجسام واجد مىشوند ، معرفى كردند .
امّا حكماى اشراقى كه صورتهاى نوعى را به عنوان جوهرهايى كه مبدأ مباشر و مستقيم آثار و افعال باشند ، نمىپذيرفتند ، ناچار براى توجيه و تبيين اين آثار و
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٤