تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
البته نبايد گمان شود كه عالم محسوس در نظر افلاطون پوچ و باطل و عدم است ، بلكه مقصود او اين است كه وقتى عالم محسوس با عالم معقول مقايسه شود ، در مقايسه با آن و در برابر آن به منزلهء عدم است . يعنى آن وجودهاى مجرد آن قدر قوى و متعالىاند كه وقتى در كنار اين وجودهاى محسوس واقع شوند ، هم چون نور خورشيد در برابر نور شمع خواهند بود ، كه چيزى به حساب نمىآيد .

ويژگىهاى مُثُل يا ارباب انواع

آن چه بيان شد توضيح مختصرى بود دربارهء عقيدهء افلاطون دربارهء مُثُل و ارباب انواع . امّا واقعيت - همان گونه كه مؤلف قدس سره به آن اشاره كرده‌اند - آن است كه دربارهء حقيقت اين عقول و ويژگىها و احكام و اوصاف آن ، ميان طرف‌داران اين نظريه اختلاف نظر فراوانى وجود دارد و حتى در مورد نظريهء افلاطون نيز تفسيرهاى گوناگونى ارائه شده است و - چنان كه نقل كرديم - اختلاف‌هاى مهمى در تفسير نظريهء او هست و علاوه بر آن ابهامات زيادى نيز وجود دارد ؛ از جمله : 1 - آيا هر چه مربوط به عالم محسوس است مثال عقلى دارد ، خواه از امور طبيعى باشد يا رياضى يا غير آن و يا آن كه مثال عقلى اختصاص به طبيعيات دارد ، و نيز آيا همهء امور طبيعى داراى مثال عقلىاند يا خصوص انواع جوهرى و يا تنها انواع جوهرى شريف ؟ 2 - آيا خلق و خوها نيز داراى مثال‌هاى عقلى هستند ؟ و در صورت اثبات ، آيا خلق و خوهاى پست نيز مثال عقلى دارند ؟ 3 - آيا مثل ، قائم به ذات خوداند و يا صورت‌هاى عقليه‌اى هستند كه قائم به ذات بارى تعالى مىباشند ؟ 4 - مُثُل چه نسبتى با خود دارند ؟ آيا همه در عرض يك ديگرند يا ميان آنها اختلاف مرتبه وجود دارد ؟