1 - قواى نباتى - يعنى قوهء تغذيه كنندهء رشد كننده و توليد كننده - اعراضى هستند كه در جسمِ گياه حلول كرده و همراه با تغيير آن ، تغيير مىكنند ؛ و نيز با تحليل رفتن آن ، رو به تحليل مىروند و هيچ گونه فهم و ادراكى ندارند . لذا محال است كه قواى ياد شده ، مبادى به وجود آورندهء تركيبات و افعال گوناگون و شكلها و خطوط نيكو و زيبايى باشند كه در آنها مشاهده مىگردد ، با آن نظام و انسجام دقيق و استوارى كه افكار و انديشهها را در دريايى از حيرت غوطه ور مىسازد . پس چارهاى نيست جز آن كه بگوييم : يك جوهر مجرد عقلانى وجود دارد كه آنها را مىپروراند و به غاياتشان رهنمون مىسازد و بدين صورت آنها تكامل مىيابند .
مناقشهاى كه بر اين دليل داريم آن است كه : آن چه را مربوط به ربّ النوع دانستند مىتوان به چيز ديگرى نسبت داد ، زيرا افعال هر نوع مستند به صورت نوعى آن است و در رتبهء بالاتر از آن ، عقل اخير قرار گرفته است ؛ يعنى همان عقل فعال كه حكماى مشاء به اثبات رساندهاند .
شرح و تفسير
دليل اوّل بر اثبات ارباب انواع از مقدمات زير تشكيل مىشود :
1 - تركيبهاى شگفت آور گياهان و افعال متنوع و نقش و نگارهاى زيبا و چشم نوازى كه در آنها مشاهده مىشود و نيز نظام دقيق و استوار حاكم بر آن ، لاجرم مبدئى لازم دارد كه از آن سرچشمه گرفته باشد و مصدرى مىخواهد كه علّت پيدايش اين امور باشد .
2 - اين مبدأ و مصدر را نمىتوان قوا و نيروهاى نباتى دانست ، مانند قوهء تغذيه و رشد و توليد مثل ، زيرا اينها يك سرى اعراض « 1 » فاقد علم و آگاهىاند ، كه در جسم
هامش
( 1 ) . بايد توجه داشت كه بنابر نظر حكماى اشراق ، صورت نوعى ، از اقسام جوهر به شمار نمىرود ، بلكه از قبيلاعراض مىباشند . به عقيده ايشان همه اجسام ، يك جوهر بسيطاند كه اعراض گوناگونى بر آنها طارى مىشود و اختلاف ميان اجسام ، تنها به اعراض آنهاست