مىگويند . ولى حكماى مشا منكر وجود اين عقولند و تدبير منسوب به آنها را از آنِ آخرين فرد از سلسلهء عقول طولى مىدانند و آن را عقل فعال مىنامند .
كسانى كه اين عقول را به اثبات رساندهاند ، تفسيرهاى گوناگونى دربارهء حقيقت آن ارائه دادهاند و صحيحترينش - آن طور كه گفتهاند - اين است كه : هر يك از انواع مادى داراى فرد مجردى در آغاز وجود است كه بالفعل تمام كمالات ممكن آن نوع را دارا مىباشد و با التفات به افراد مادىاش آنها را به واسطهء صورت نوعى خويش مىپروراند و با اعطاى حركت جوهرى ، و حركات عرضيى كه پيرو آن مىآيد ، آنها را از قوه به در آورده و به فعليت مىرساند .
شرح و تفسير
در اين فصل دربارهء عقول عرضى ، كه ارباب انواع و مثل افلاطونى نيز خوانده مىشود ، گفت و گو شده است نظريهء ارباب انواع از قديم در ميان حكماى يونان رواج داشته است و بيش از همه افلاطون بر آن اصرار مىورزيد ، به گونهاى كه مىتوان اعتقاد به مثل را ركن ركين و اصل عمدهء فلسفهء افلاطون به شمار آورد . امّا اين نظريه از سوى ارسطو و ديگر حكماى مشا ، به ويژه ابن سينا مردود دانسته شد و اشكالهاى فراوانى بر آن وارد گرديد . امّا شيخ اشراق نظريهء ارباب انواع را پذيرفت و براى اثبات وجود آن ادلهء متعددى اقامه كرد كه در متن ، پارهاى از آنها نقل و بررسى شده است .
تبيين مثل افلاطونى
پيش از آن كه ادلهء شيخ اشراق را بررسى كنيم ، مناسب است كمى دربارهء حقيقت مثل و ارباب انواع ، و به ويژه نظريهء افلاطون در اين باره توضيح دهيم .
در كتابهاى تاريخ فلسفه آمده كه افلاطون به يك سلسله حقايق ماورايى قائل بوده و آنها را « ايده » مىناميدند . واژهء « ايده » لغت قديمى يونانى است كه البته امروزه