است و به سبب ، نياز ندارد و نيز تعقل واجب تعالى و تعقل ذات خودش ، هر دو لازمهء وجوب غيرى وجود عقل اوّل است و از اين رو علت نمىخواهند .
4 - كثرت ياد شده صدور معلولهاى متعدد از عقل اوّل را ممكن مىسازد ؛ بدين ترتيب كه از تعقل واجب تعالى ، عقل دوم و از تعقل وجوب غيرى ، وجود صورت فلك اقصى ( نفس فلك اقصى ) و از تعقل امكان ذاتى ، جرم فلك اقصى به وجود مىآيد و به همين ترتيب تا عقل نهم كه عقل دهم ( عقل فعال ) ، نفس فلك قمر و جرم آن را به وجود مىآورد .
5 - عقل فعال ، هيولاى عالم عناصر و صورت جسمى منطبع در آن را ، كه ملازم با آن است ، مىآفريند و آن گاه صورتهاى جوهرى و اعراض ، بر حسب استعدادهاى حاصل از تأثير اوضاع فلكى و حركات آنها ، به مرور توسط عقل فعال ايجاد مىشود .
چنان كه ملاحظه مىشود ، نظريهء حكماى مشا در اين باب كاملًا متأثر از هيئت بطلميوسى است كه بر طبق آن كرهء ارض را نُه فلك احاطه كرده و هر يك از اين افلاك داراى نفس مجرد مىباشد . امروزه بطلان اين نظريه كاملًا روشن گشته است و از اين رو مؤلف قدس سره مطالب اين قسمت را به گونهاى بيان كرد كه هيچ ارتباطى با اين نظريه نداشته باشد .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٠