« صرف » - به معناى خالص و محض - گاهى صفت ماهيت واقع مىشود و گاهى وصف وجود . اگر « صرف » وصف ماهيت واقع شود ؛ مثلًا گفته شود : سفيدى صرف ، انسان صرف و مانند آن ، در آن صورت مقصود از آن ، ماهيت مطلق خواهد بود ؛ يعنى ماهيتى كه هيچ قيدى با آن در نظر گرفته نشده و هيچ ضميمهاى همراه آن نيست . و معناى قاعدهء « صرف الشىء لايتثنى » اين مىشود كه : هر ماهيتى كه از همهء عوارض مشخصه جدا شده باشد ، امر واحد و يگانه خواهد بود . اين وحدت ، همان وحدت نوعى در انواع و وحدت جنسى در اجناس مىباشد . فقط ماهيت مطلق در ظرف ذهن - از آن جهت كه مفهوم است - به صرافت متصف مىگردد ، نه از آن جهت كه داراى وجود ذهنى است ، چرا كه وجود ذهنىِ چنين ماهيت صرفى با تكثر تصورها و ذهنها متكثر مىشود . در واقع اين صرافت ، امرى مفهومى بوده و ربطى به صرافت حقيقت وجود ندارد .
امّا آن جا كه « صرف » وصف وجود واقع مىشود ، خود بر دو قسم است : نخست آن است كه مقصود از صرافت وجود آن باشد كه فقط به هستى عينى يك موجود نظر شود ، بدون آن كه خصوصيات و حدود و نقائص آن - كه منشأ انتزاع ماهيات و ساير مفاهيم مىگردد - لحاظ شود ؛ مانند آن جا كه نفس به وجود عينى خود توجه مىكند ، بدون آن كه ويژگىهايى از قبيل عليت و معلوليت و مانند آن را لحاظ كند و يا به حدود آن ، كه منشأ انتزاع ماهيت نفس مىشود ، التفاتى داشته باشد . هر وجود عينى اى به اين معنا ، صرف است و حكم به عدم تكثر و تعدد نيز در مورد آن صادق است ، امّا بدين معنا كه هيچ گاه دو وجود از همهء جهات متماثل نخواهند بود و هر وجودى ، از آن جهت كه وجود است ، امرى متشخص و يگانه و غير قابل كثرت و تعدد است ؛ يعنى عين آن وجود و شخص آن وجود ، دو يا سه تا نمىشود .
و اين همان معناى يگانگى است كه در بحث « امتناع اعادهء معدوم بعينه » توضيح آن گذشت . پرواضح است كه مقصود از صرافت حقيقت وجود ، در اين جا ، اين معناى
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨